Thursday, July 15, 2010

پاسخ به تمام ابهامات و اظهارات پیرامون پرونده سکینه محمدی

محمد مصطفایی وکیل سکینه محمدی



قصد نداشتم مطلبی پیرامون سکینه محمدی بنویسم و یا اظهارنظری در دفاع از وی در خارج از پرونده نمایم. خواستم به آنچه در خبرها آمده بود اکتفا کنم. اما وقتی تلفن همراهم به صدا درآمد و صدای نالان و اندهگین سعیده تنها دختر سکینه محمدی را شنیدم که می گفت امروز در برخی از روزنامه ها نوشته شده است که قرار است مادرم را اعدام کنند طاقت نیاوردم و بدتر از آن پیام کوتاه این دختر 18 ساله که نوشته بود: « آقای مصطفایی از شما خواهش می کنم به مادرم کمک کنید اگه برای مادرم اتفاقی بیافتد من خودم را می کشم پس نگذارید این طور شود .» مصمم شده، ناچار گشتم تا به تمام ابهامات کسانی که از دور و نزدیک اخبار منتشر شده در مورد سکینه محمدی را شنیده اند را مرتفع کنم تا شاید اندکی از بار مسئولیتم کاسته شود و لااقل در مقابل پیشگاه احدیت آسوده خاطر باشم و از تمام کسانی که دستی بر قدرت دارند عاجزانه می خواهم که نگذارند کوچکترین خدشه ای بر حیات این زن زجر کشیده وارد آید که اگر چنین شود در مقابل خداوند خود و فرزندان سکینه محمدی مسئول خواهیم بود.

لازمه تکیه بر مقام قضاوت این است که به دنبال انتقام و اعمال سلیقه شخصی نباشیم. اگر خبری چه از رسانه های غربی و چه از رسانه های شرقی منتشر می شود آزرده و جری نشویم و بی آنکه تحت تاثیر قرار گیریم، عدالت را پیشه خود سازیم و نگوییم که چون فلان رسانه این موضوع را پوشش خبری داده و یا فلان شخص مصاحبه کرده است محکوم باید اعدام شود. جان انسانها چنان با ارزش است که نمی توان و نباید چنین تفکری را در ذهنمان خطور دهیم چه رسد به اینکه برای به اصطلاح بستن دهان رسانه ها شخصی را به ناحق اعدام و یا مجازات سنگین نماییم. امروزه شاید در دنیا هزاران نفر بر اثر بلایای طبیعی کشته شوند و نتوان جلوی تقدیر را گرفت و حرجی هم نیست و اعتراضی نمی توان به مشیت الهی نمود اما می توان محکوم به مرگی که مستحق مرگ نیست از مرگ نجات داد و اگر بر این باشیم که انسانی – حتی یک انسان – را به دلایل سیاسی از گردونه زندگی خارج کنیم ظلمی عظیم کرده و می دانیم که این ظلم قابل تامل و تحمل نخواهد بود.

روز بیستم تیر ماه آقای مالک اژدرشریفی در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا چنان سکینه محمدی زنی که هم اکنون در گوشه ای از زندان تبریز در حبس به سر می برد را مورد هجمه قرار دادند و بر رسانه ها خرده گرفتند که هر خواننده ای را به این سمت و سو می برد که سکینه محمدی می بایست هر چه زودتر اعدام شود چون او جنایت کار است و عملی قبح مرتکب شده است.

در خصوص اظهارات ایشان موارد لازم به ذکر است:

1- سکینه محمدی زنی تبریزی و از اقشار مستضعف بوده و زندگی مشقت برای را سپری کرده است در سال 1385 مورد اغفال شخصی به نام عیسی قرار گرفت و به دلایلی که نمی توان مطرح نمود تحت فشار، با وی همکاری نموده و به اتفاق مرتکب قتل همسرش شدند. این واقعه باعث گردید پرونده ای کیفری تشکیل و متهمین به قتل محاکمه شوند. در رسیدگی به پرونده، اولیاءدم مقتول اعلام گذشت کردند به عبارت دیگر خانواده مقتول از حق خود نسبت به قصاص در مورد عیسی و اعدام ایشان گذشته و نسبت به مادرشان نیز اعلام رضایت نمودند. در این پرونده سکینه محمدی از لحاظ جنبه عمومی جرم به ده سال حبس تعزیری محکوم شد و به این نحو موضوع قتل منتفی گشت. بنابراین برخلاف فرمایش ریاست دادگستری آذربایجان شرقی که اعلام نموده اند خانم سکینه محمدی به دلیل قتل و جنایت به اعدام محکوم شده است، مجازات اعدامی در پرونده ایشان وجود ندارد.

2- هر چند جنایتی که در خصوص همسر خانم محمدی به وقوع پیوست قابل توجیه نیست اما کسی که ذی نفع در جنایت بوده است یعنی اولیاءدم متوفی از حق خود نسبت به قاتل گذشت نموده و تنها مجازاتی که در حال حاضر گریبان خانم محمدی را به ناحق گرفته است در کنار ده سال حبس سنگسار می باشد جانی و بی رحمی که قاتل اصلی همسر محمدی بوده است با عفو و گذشت اولیاءدم از مرگ نجات می یابد و اگر کیفر تعزیری خود را بگذراند از زندان آزاد می گردد. اما سکینه محمدی که مورد اغفال مردان نامرد قرار گرفته است می بایست نه تنها در زندان بماند بلکه روز و شب کابوس مرگ ببیند و حال که اظهارنظرهای تهدیدآمیز علیه وی می شود این استرس و دغدغه به خانواده اش نیز سرایت کند.

3- در روز دوم اردیبهشت سال 1385 طی دادنامه شماره 114 دادگاه جزایی اسکو خانم سکینه محمدی به 99 ضربه شلاق محکوم گشته و شلاق هم زده می شود. در دادنامه صادره آمده است: در خصوص اتهام آقایان سیدناصر و سید علی و خانم سکینه محمدی دایر بر داشتن رابطه نامشروع با همدگیر دادگاه با عنایت به اوراق پرونده .... بزه انتسابی را محرز دانسته و متهم ردیف اول به چهل ضربه شلاق و متهم ردیف دوم به بیست ضربه شلاق و متهم ردیف سوم به نود و نه ضربه شلاق محکوم می گردد. در تاریخ 19/6/1385 با تفکیک پرونده قتل، پرونده دیگری در خصوص اتهام زنای محصنه علیه موکل تشکیل می گردد. در دادنامه صادره اکثریت قضات ( سه نفر از پنج قاضی) به استناد علم قاضی حکم به رجم خانم محمدی صادر می نمایند. اما دو نفر از قضات چنین نظر می دهند: «صرفنظر از اینکه خانم سکینه محمدی در دادگاه جزایی اسکو و به موجب دادنامه شماره 114 به تاریخ 27/2/1385 به اتهام داشتن رابطه نامشروع به تحمل نود و نه ضربه شلاق محکوم گردیده است که حسب ادعای نامبرده اجرای حکم شده است و این پرونده به خاطر تمکین زنای محصنه سکینه محمدی با متهمین در این دادگاه مطرح گردیده است و تا حکم صادره نقض نشود نمی توان مجددا متهمه را تحت تعقیب قرار داد و به عبارت دیگر یک نفر به خاطر یک جرم یک بار تعقیب و در صورت اثبات و احراز مجازات می شود نه بیشتر. لذا تعقیب متهم در این پرونده توجیه قانونی ندارد به لحاظ اینکه هیچ دلیل اثباتی شرعی و قانونی علیه خانم سکینه محمدی در پرونده ملاحظه نمی شود لذا عقیده به برائت نامبرده از اتهام انتسابی دارد. این اظهارنظر قضایی نشان می دهد که در نهایت در انجام عمل زنا و اعمال مجازات سنگسار از لحاظ شرعی شبهه و ایراد وارد است. شبهه و ایرادی که می تواند موجبات رسیدگی مجدد در پرونده ایشان باشد.

4- در دادنامه ای که خانم محمدی آشتیانی به سنگسار محکوم شده است هیچ فرد دیگری محکوم به ارتباط نامشروع و زنا نشده است به عبارت دیگر معلوم و مشخص نیست که سکینه محمدی با چه کسی زنا کرده است که این مجازات سنگین به وی منتسب شده است تنها در دادنامه صادره اشاره شده است که وی با مردان اجنبی رابطه داشته است اما هیچ مرد اجنبی محکوم به زنا نشده تا بگوییم ارتباط دو جانبه زنا برقرار بوده است. این نقص دادنامه هر فردی متعارفی را به این سمت و سو خواهد برد که غرضی در صدور حکم سنگسار برای سکینه محمدی وجود داشته است. این غرض می تواند تعصبات حاکم بر منطقه تبریز باشد و نیز می تواند سلیقه ای عمل کردن قضات در این پرونده خاص که امروز اگر کشتی به جستجوگر گوگل اندازیم خواهیم دید که سی میلیون لینک و سایت به موضوع سکینه محمدی پرداخته است.

5- رئیس محترم دادگستری در فرمایشات خود با اشاره به فضا سازی رسانه های غربی و مدعیان دروغین حقوق بشر علیه کشورمان گفت: خود آنها بزرگترین ناقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت هستند و به جنایت های ملت های مظلوم از جمله عراق و افغانستان اشاره نمودند. باید گفت جنایت علیه بشریت توسط هر فرد و نهادی به انجام رسد نکوهیده و ناپسند است درست است که صدام علیه مردمان کشورمان جنایت نمودند و بر مردمان خود نیز ظلم فراوانی داشتند. طالبان نیز کم به افغان ها ظلم نکرد و آمریکا نیز کم جنایت علیه مردمان عراق و افغان ننمود و رژیم صهیونستی همچنان کودکان و زنان مظلوم غزه را به باد ظلم و جنایت قرار داده است که همه جنایت های به عمل آمده نکوهیده و ناپسند است و بارها محکوم شده است. ولی چرا باید خودمان را با آنان مقایسه کنیم موضوع جنایت های انجام شده توسط دولت مردان کشورهای دیگر چه ارتباطی به موضوع پرونده سکینه محمدی دارد. آیا می خواهیم اگر سکینه محمدی به هر حال سگنسار یا اعدام شد عمل خود را توجیه کنیم ؟ مطمئنا موضوعات بیان شده توسط ریاست دادگستری تبریز که در سایتها و روزنامه ها منتشر شد نمی تواند توجیه کننده این باشد که خدای ناکرده بخواهیم عملی بر خلاف اخلاق و قانون انجام دهیم. قبول دارم که دولتهای بزرگ و قدرت مند، خود در نقض حقوق بشر سردمدار هستند و عمل آنان محکوم است. به نظر اینجانب تمام تحریم هایی که توسط آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند علیه کشورمان در خصوص دستیابی ایران به انرژی هسته ای می شود خود نقض حقوق بدیهی و طبیعی و به طور کلی نقض حقوق بشر است. اما اگر کشوری حقوق شهروندان خود را نقض می کند ما که کشوری اسلامی هستیم باید چنین کنیم؟ و به خوبی می دانیم که اسلام دین خشونت و زور و تزویر نیست اسلام دین انسانیت، صلح، رافت و دوستی و گذشت و مهربانی است و این کلمات بارها بر زبان فقها و متشرعین و دولت مردان جاری شده است. پس نباید اگر انسانی در دوران زندگی خود قربانی خانواده و جامعه می شود به شدیدترین وجهی او را مورد مجازات قرار دهیم. سکینه محمدی نیز مستحق مرگ به هیچ عنوان نیست او قربانی جامعه شده است او قربانی مردانی شده است که از خدا بی خبر بوده و نه از اخلاق بویی برده اند و نه انسانیت و وجدان برخوردار بوده اند.



در آخر از ریاست محترم قوه قضاییه این استدعا را دارم که اگر رسیدگی مجدد به این پرونده سر تا پا ناقص را تجویز نمی نمایند لااقل مجازات سنگسار سکینه محمدی را به شلاق تبدیل نمایند. مطمئنا موکلم حتی اگر از سنگسار رهایی یابند برای گذراندن محکومیت ده ساله حبس خود می بایست در بازداشت باشند. و این مجازات مجازات کمی برای یک زن دردکشیده در زندگی که دارای دو فرزند محتاج به مادر هستند نیست. زنی که چندین سال است که کابوس مرگ و مجازات با سنگسار را می بیند. مطمئن هستم تحقق این خواسته بر جایگاه کشورمان خواهد افزود و مهم تر اینکه با گذشت و عفو اجازه نخواهیم داد که دیگران از اعمال خشونت سوءاستفاده نمایند.

Monday, July 12, 2010

نگرانی عوامل رژیم در بازار از ادامه اعتصاب


عوامل رژیم در بازار تهران از احتمال ادامه اعتصاب بازاریان ابراز نگرانی می کنند و به دولت هشدار دادند که نباید این بحران گسترش پیدا کند.

بنا به گزارشها، یکی از بازاریان نزدیک به دولت در صنف پارچه فروشان گفته، اگر بازاریان معترض تا چند روز دیگر جواب قطعى از دولت نگيرند، اين جورى که من ديدم بحران بدتر مى شود. من دارم مى بينم که متاسفانه به شهرستانها هم کشيده شده. واقعا بايد يک حرکتى بشود و بحران بيشتر از اين نشود، کار زشتى شد و نمى بايستى بازار به اين نقطه مى رسيد، اصلا بعد از سى و چند سال، حريم در بازار شکسته شد.


بازتاب اعتصاب بازار در رسانه های بین المللی

روزنامه فایننشال تایمز (تايمز مالى) در گزارشی با درج خبر اعتصاب بازار تهران نوشت، بازار بخش قابل توجهى از تجارت در ایران را در دست دارد. گذشته از عواقب اقتصادى، اعتصاب بازار در ایران داراى اهميت سمبليک سياسى است. چرا كه ايرانيان اعتصاب بازار در تهران در جریان انقلاب سال 79 میلادی را به خاطر مى آورند.

شبکه تلویزیونی العربيه نیز در گزارشی گفت، برخی منابع خبری می گویند، اعتصاب بازار تهران همچنان ادامه دارد. بازار تهران يک منطقه تجارى است كه به ابعاد پنج كيلومتر مربع در مركز پايتخت وسعت دارد و نقطه اى محسوب مى شود كه همه واردات و توليدات كارخانه هاى ايرانى و خارجى در آن سرجمع مى شود. بازار تهران رگ اصلى اقتصاد ايران است. اعتصاب بازار در جریان انقلاب سال 79 میلادی، اقتصاد ايران را کاملا فلج كرد.

العربیه افزود، به نظر می رسد این بار بازاریان تهران وارد درگيرى با سياستهاى اقتصادى دولت احمدی نژاد شده اند، زيرا كه باعث زيان به منافع آنها شده و به نوعى باعث ايجاد ركود اقتصادى و بيكارى شده و همچنین بر ارزش اضافى كالاها ماليات گذاشته است. اين بدان معنى است كه اقتصاد ايران دچار يک بحران واقعى شده و تحریمهای روزافزون بين المللى نیز آن را پيچيده تر کرده است.

خبرگزاری آسوشيتدپرس نیز در گزارشى نوشت، صداى بسته شدن كركره هاى آهنين بازار، رژيم تهران را مى لرزاند. بازاريان قدرتمند ايران براى نشان دادن خشم خود به دولت نيازى به اعتراضات خيابانى ندارند، صداى بسته شدن مغازه ها و پائین کشیدن كركره هاى آهنين، براى نگران كردن مقامات رژيم كافى بود.

در باره الناز که توسط مزدوران رژیم مورد تجاوز قرار گرفت


الناز فرزند یکی از خانواده های خوشنام تبریز و فارغ التحصیل دانشگاه در رشته روابط عمومی بود که توسط قاتلان بسیجی مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید. در تشیع جنازه الناز بیش از ۳۰۰۰ نفر شرکت داشتند و این خبر در تمام تبریز پیچیده اسټ. خود خانواده و تلفنها تحټ کنترل شدید هستند.


تجاوز، جنايت، ننگ بر اين ولايت - برای الناز بابارده



باز هم طشت چرک آلود ولايت از بام افتاد و کوس بد آهنگ رسوايی حکومت بر بامها نواخته شد.الناز بابارده تا به امروز آخرين قربانی است که به دست ولايت مداران بعد از تجاوز جنسی به قتل رسيد. روزی نيست که از گوشه و کنار سرزمين بلا خيز ايران خبری ناخوشايند مخابره نگردد، که تنها و تنها يکی از همين خبرها برای سلب مشروعيت از حکومت اسلامی کافی نباشد. حکم سنگسار، اعدام جوانان،تجاوز جنسی و.... که همه اينها در حکومتی انجام ميگيرد که داعيه نمايندگی امام زمان را دارد. به تعبير احمد کسروی که ميگفت: دست جنايتکار را نبايد قطع کرد،بايد ريشه را خشکاند. ترديدی نيست که ريشه نهال اين همه جنايت و تجاوز را غير از درون بيت رهبری،در هيچ کجای ديگر نبايد جست. ديگر همه به نيکی ميدانند که تجاوز جنسی به عنوان يک اصل، در قاموس جمهوری اسلامی نهادينه شده. برای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی مستندها و مصاحبه های دروغين ساختند-پرونده های شکايت تجاوزات را دروغ انگاشتند-مصاحبه های تصويری قربانيان تجاوز(مريم صبری و ابراهيم شريفی) را جوسازی رسانه های بيگانه خواندند- جنايت کهريزک را افسانه فرض کردند- ضرب و شتم فرزند کروبی و تهديد وی به تجاوز را در مسجد توهم ناميدند- نامه همسر کروبی در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان را به هيچ انگاشتند- اما ميخواهم بدانم،با رسوايی تجاوز و قتل الناز بابارده چه ميکنند؟ آيا باز هم بايد منتظر مستند يا مصاحبه اي دروغين بود؟ رژيمی که در ديد تمام ملت ايران و جهان کشف عورت شده،ديگر چيزی برای از دست دادن ندارد به همين خاطراست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده است. و اگر زمانی به مثابه گربه اي روی جنايت خود خاک ميريخت، امروز در تمامی خيابانهای شهر فضله ميکند بی آنکه روی آنرا بپوشاند. از حکومتی که والی ان خامنه اي،وسربازان گمنام امامش، گمنامين بدنام و متجاوزين به نواميس مردم، ازاين بيش انتظاری نيست.باشد که آيندگان بخوانند و بدانند که استبداد دينی منحوس ترين استبدادهاست، که در آن هر جنايتی رنگ آسمانی به خود ميگيرد که هيچ اعتراضی به آن وارد نيست. حکومت فاشيستی اسلامی ايران در اين سی سال به همه جهانيان ثابت کرد که مستبد ترين استبداد هاست، که روی تمامی استبدادها را سفيد کرده است. چه کسی ميگويد که گرانی اينجاست؟ دوره ارزانيست- چه شرافت ارزان- تن عريان ارزان- و دروغ از همه چيز ارزانتر- و چه تخفيف عظيمی خوردست قيمت يک انسان!!


خشم و انزجار مردم از جنایت تازه وحوش بسیجی

خبرگزاری هرانا - سه عضو نهاد شبه نظامی بسیج با سوء استفاده از مدارک شناسایی خود، دختر جوانی را در شهر تبریز ربوده و پس از ضرب و شتم و تعرض و تجاوز به وسیله سلاح گرم او را به قتل رسانده و جسد وی را در بیرون شهر رها کرده اند. این موضوع باعث حساسیت افکار عمومی و تالم شدید مردم منطقه شده است.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، پس ازمفقود شدن دختر جوانی در شهر تبریز با نام الناز - ب. 26 ساله، خانواده او مراتب مفقود شدن وی را به تمامی نهادهای مربوطه اطلاع دادند و پس از یک هفته تجسس جسد وی در پزشکی قانونی در حالی که پزشکی قانونی پس از آزمایشات از تعرض، ضرب و شتم، تجاوز و قتل به وسیله شلیک سلاح گرم را تایید می کرد به خانواده تحویل داده شد. نیروهای انتظامی محل کشف جسد را اطراف گورستان امامیه تبریز اعلام نمودند.

با اعلام شکایت خانواده نیروهای انتظامی سه شهروند تبریزی عضو فعال بسیج را بازداشت نمودند که متهم ردیف اول در اداره آگاهی به تمام موارد فوق اعتراف نمود. وی اذعان نمود که با عنوان امر به معروف و تذکر بابت بدحجابی که در قالب طرح "حجاب و عفاف" از سوی بسیج و نیروی انتظامی تعریف می شود وارد خودروی این دختر جوان در منطقه ولیعصر تبریز می شود و سپس با تهدید وی با سلاح گرم و سوار نمودن دو تن دیگر از دوستان خود وی را به خارج شهر کشانده و مورد سوء استفاده قرار می دهند. و پس از این اقدام با شلیک سه گلوله به ناحیه سینه نامبرده را از پای در می آورند.

در حال حاضر گفته می شود متهم اصلی این پرونده به دلیل حساسیت موضوع، در اختیار سپاه پاسداران است.

عضویت وی در نیروی شبه نظامی بسیج، حمل سلاح گرم، حضور نیروهای رده بالای سپاه در خانواده وی و همینطور استفاده از کارت شناسایی و عنوان طرح مبارزه با بدحجابی به حساسیت های این موضوع در افکار عمومی افزوده است.


دختر جوان پس از تجاوز توسط بسیجیها به قتل رسید

خبرگزاری هرانا - هفته گذشته یک دختر جوان به نام الناز بابازاده، توسط نیروهای بسیج پس از تجاوز به قتل رسید.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، یکی از نیروهای بسیج به بهانه ی بد حجابی، با سد کردن راه خودرو الناز بابازاده در منطقه ولیعصر تبریز دستور توقف و به اصطلاح "اصلاح حجاب" وی را می دهد که با مقاوت این دختر جوان مواجه می شود.

فرد مذکور پس از مشاهده ی چنین وضعی، با کشیدن سلاح و تهدید وارد خودروی خانم بابازاده می شود و بلافاصله پس از آن دوتن دیگر از نیروهای لباس شخصی نیز وارد خودرو می شوند.

این سه تن پس از ضرب و شتم وحشيانه و تعرض و تجاوز جنسی به اين دختر جوان 26 ساله وی را با شلیک گلوله به قتل می رسانند و جسد را در اطراف گورستان اماميه تبريز رها مي كنند.

پس از تحقیقات محلی گزارشگر خبرگزاری حقوق بشر ایران، نهایتا در ختم الناز بابازاده مشخص می شود که فرزند يكي از سرداران پاسدار ایشان را به قتل رسانده و انگيزه ی خود از قتل و تجاوز را مبارزه با بد حجابي و انجام فرمان خدا اعلام كرده است!

خانواده ی بابازاده از این فرد شکایت کرده اند اما گفته مي شود كه سپاه تبريز در تلاش است تا پرونده ی این جنایت را در اختيار خود گرفته تا شخصا رسيدگي كند.

الناز بابازاده ساكن كوي وليعصر تبريز بوده است.

اخیرا نیروهای امنیتی به بهانه ی برخورد با بدحجابی و اجرای طرح حجاب و عفاف، آزادی زنان در کشور را محدود تر از قبل کرده اند و فضایی مملو از رعب و وحشت برای ایشان ساخته اند.

آخوند حائری شیرازی: این که نیروی انتظامی زنی را بگیرد و بعد یک خیابان در حمایت از آن زن در برابر نیروی انتظامی بایستند،غلط است

از زمانی که این شخص به دنیا آمد شیطان نقص عضو ّپیدا کرد



یک عضو خبرگان ارتجاع با اذعان به مقاومت روز افزون مردم در برابر سرکوبی زنان و شکست سیاست سرکوبی رژیم، هشدار داد که نیروی انتظامی نباید با زنان برخورد کند، چرا که تمام خیابان در برابر آنها می ایستند و نیروی انتظامی را هو می کنند و فراری می دهند.

به گزارش خبرگزاری حکومتی فارس، ۲۱تیر، آخوند حائری شیرازی عضو خبرگان ارتجاع که پاسدار احمدی نژاد از وی به عنوان معلم اخلاق دولت خود نام می برد، از نگرانی پاسدار احمدی نژاد نسبت به واکنش و ایستادگی مردم در برابر یورش مزدوران رژ یم به زنان خبر داد و گفت: «آقای احمدی‌نژاد مخالف برخورد نیست، مخالف برخورد غلط است، اینکه نیروی انتظامی زنی را بگیرد و بعد یک خیابان در حمایت از آن زن در برابر نیروی انتظامی بایستند، این غلط است. آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد بدحجاب را مظلوم نکنیم تا با مظلوم‌نمایی برنده شود».
آخوند حائری شیرازی با اذعان به برانگیختگی مردم و مفتضح کردن مزدوران نیروی انتظامی در برابر یورشهای آنان علیه زنان، افزود: «"ما (نیروی انتظامی) می‌آییم با یک زن بدحجاب برخورد بد می‌کنیم و با حالت رقت‌باری با او رفتار می‌کنیم تا مردم که شاهد ماجرا هستند، متأثر شوند و ما را هو کنند و بعد آن‌ها به ما بخندند. رئیس‌جمهوری با این کار مخالف است که نیروی انتظامی هو شود...»
وی در واکنش به آن دسته از افراد وابسته به باند ولی فقیه که نسبت به دعاوی دجالگرانه پاسدار احمدی نژاد در مورد سرکوب زنان انتقاد کرده بود، خاطرنشان کرد: «البته رئیس جمهور با برخورد نظامی با افرادی که در مسئله حجاب خط‌ شکنی می‌کنند و به دنبال براندازی فرهنگی هستند ، و برای این کار حقوق می گیرند مخالف نیست».

Friday, April 23, 2010

سازمان عفو بين الملل: حسين خضري و زينب جلاليان در خطر قريبالوقوع اعدام


سازمان عفو بين الملل : حسين خضري 28 ساله و زينب جلاليان يك زن 27 ساله كه هر دو عضو اقليت كرد ايران هستند نگرانند كه در خطر قريبالوقوع اعدام قرار گرفتهاند. آنها در كيسهاي جداگانه بخاطر عضويت در ”زندگي آزاد كردستان”[پژاك] متهم به محارب (دشمني با خدا) شدهاند.
حسين خضري در كرمانشاه در 2008 دستگير شد و در بازداشتگاههاي تحت كنترل وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران نگهداشته شد و بعد هم از طرف دادگاه انقلاب اروميه در شمال غربي ايران به جرم محارب، محكوم به اعدام شد. حكم او در حدود اوت 2009 اقامه[تأييد و اعلام] شد. حسين خضري گفت او مورد شكنجه قرار گرفته است و خواستار انجام يك تحقيق شد اما درخواست او در مارس 2010 رد شد. در 11 آوريل 2010 از زندان مركزي اروميه به يك مكان نامعلوم منتقل گرديد و اين نگرانيها را برانگيخت كه؛ اعدام او ممكن است قريبالوقوع باشد.
زينب جلاليان از ماكو شهري در شمال غرب ايران، توسط دادگاه انقلاب كرمانشاه به اتهام محارب بودن محكوم به اعدام شد. قبل از اين، وي مدت 8 ماه در يك بازداشتگاه وزارت اطلاعات نگهداشته شد كه طي آن خانوادهاش هيچ اطلاعي از سرنوشت او نداشتند. بنا به گزارشات، زينب جلاليان طي بازداشت و محاكمهاش دسترسي به وكيلش نداشت. وي گفته است محاكمه او چند دقيقه بيشتر طول نكشيد.
حكم زينب جلاليان توسط دادگاه عالي در 26 نوامبر 2009 تأييد گرديد. وي در مارس 2010 از زندان كرمانشاه به نقطه نامعلومي و احتمالاً بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل شد. پس از چند هفته در اواخر مارس 2010 وي به بخش 209 زندان اوين در تهران منتقل شد.
دلايل دقيق انتقال او نامعلوم است اما گزارشگران وبسايتي و فعالان حقوق بشري در ايران گزارش كردهاند كه وي در صف اعدام قرار گرفته است. …


https://www.newsagency-ina.com/News-Details.aspx?newsId=33817&back=3

شكنجه اسانلو درزندان توسط رژيم وحشي ولايت فقيه.wmv

ما زنان لخت می شویم تا ببینم زلزله می آید یا نه؟!


روزنامه مترو انگلستان در مقاله ای تخت عنوان ما زنان لخت می شویم تا ببینم زلزله می آید یا نه؟! نوشت یک آخوند ایرانی گفته است، زنان با پوشیدن لباس های سکسی، باعث وقوع زلزله می شوند، برای همین یک کمپین براه افتاده است تا نشان دهد که او اشتباه می کند.
ایران یکی از زلزله خیزترین کشورهای دنیا است، اما توضیحات این آخوند ایرانی در مورد وقوع زلزله، باعث تعجب همگان شده است. برای اثبات اینکه ادعای کاظم صدیقی اشتباه است، هزاران زن به یک کمپین پیوسته اند که توسط جنیفر مک کریت بنا شده است.

آنها می خواهند با نشان دادن برجستگی سینه خود، امتحان کنند ببیند که آیا جابجایی در صفحات زمین پدیدار می شود یا نه؟! این طرح تا کنون که موفق بوده است چرا که هزاران نفر به این کمپین پیوسته اند.
به نقل از این گروه: در روز ۲۶ آوریل من لختی ترین لباس خود را خواهم پوشید، همانی که برای شب در شهر کنار گذاشته ام، من زنان دیگر را تشویق می کنم که به من بپیوندند، با قدرت بدنهایمان (سینه ها)، ما باید یک زلزله درست کنیم! اگر زلزله نشد، صدیقی باید یک توضیح منطقی دیگر بیابد
همچنین یک خانم بلاگر در آمریکا هم در اعتراض به سخنان صدیقی روحانی ایرانی که پوشش نامناسب خانمها را باعث زیاد شدن زنا و در نتیجه آمدن زلزله بیان کرده است می گوید که روز دوشنبه ۲۶ آپریل سینه بازترین پیراهنی که دارد را می پوشد.

او دیگر خانمها را هم تشویق می کند که به او به پیوندند و مثل او سینه های خود را به نمایش بگذارند تا ببینند اگر در این روز زلزله نیامد صدیقی چه پاسخ منطقی برای آن خواهد داشت.
در توییتر و فیس بوک صفحاتی برای این منظور ایجاد شده است.

Wednesday, April 21, 2010

تحصن دانشجویان دانشگاه ایرانشهر در اعتراض به قتل کیوان گودرزی


کیوان گودرزی، دانشجوی ورودی 1385 رشته ریاضی اهل گیلانغرب (از توابع استان کرمانشاه) دانشگاه ایرانشهر امروز، دوشنبه 29 فروردین 1389، به قتل رسید. جسد دانشجوی مزبور امروز در کنار دکل مخابراتی پشت آشپزخانه دانشگاه پیدا شد. او از فعالان ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوده و فعلا علت مرگ وی به روشنی مشخص نیست. مسئولین دروغ پرداز دانشگاه همچون استاد موذنی سعی کرده اند که در ابتدا وانمود کنند که کارگری به علت برق گرفتگی فوت شده ولی دانشجویان متوجه شده اند که مقتول یکی از همکلاسی های آنها است. بنا به گفته شاهدان عینی صورت مقتول به شدت آسیب دیده بوده است. مسئولین دانشگاه تلویحا عنوان کرده اند که علت مرگ خودکشی بوده اما هنوز رسما اعلام نشده است و با توجه به شواهد هم منطقی به نظر نمی رسد.


دانشجویان روز سه شنبه را در اعتصاب به سر برده و به کلاس های درس نرفتند. شایان ذکر است که آخوند محمدی، نماینده رهبر در دانشگاه به این بهانه که گرفتن مراسم ختم برای کسی که خودکشی کرده درست نیست از برگزاری این مراسم کاملا قانونی و شرعی جلوگیری نموده است. این آخوند کرمانی سوابق بدی در این زمینه دارد و پیشتر نیز بارها بر علیه دانشجویان اقداماتی را صورت داده است.

سه شنبه شب دختران دانشجو، شیرزنان ایرانی، علی رغم هشدارهای مسئولان دانشگاه مبنی بر عدم برپایی مراسم سوگواری اقدام به نصب پارچه های سیاه در خوابگاه نموده و همچنین در محل قتل او تجمع کرده و شمع روشن نمودند. عده ای نیز توسط گوشی های موبایل اقدام به پخش قران نموده و به سوگواری پرداختند.

در همین رابطه، برادر آن مرحوم در حال حاضر در دانشگاه به سر می برند و دیشب اجازه یافتند تا با پسران دانشجو دیدار نمایند اما ایشان که مشخص بود تحت فشارهای شدید قرار دارند تا اوضاع را آرام نمایند به دانشجویان گفته اند که علت مرگ طبیعی بوده است! وی از دانشجویان درخواست نموده که به حصن خود پایان دهند و اعلام نموده که برادرش مقصر بوده و نباید زیاده روی می کرده است! اکنون سوال این است که ایشان در چه چیزی زیاده روی کرده بودند و آیا با وجود چنین واکنش هایی احتمال سیاسی بودن این پرونده پر رنگ تر نمی گردد؟

همچنین یکی از دوستان با نام "اکبر" این مطلب رو در بخش نظرات بیان کردن که من عین مطلب رو اینجا کپی می کنم. قضاوت با شما است. "کیوان گودرزی دانشجوی کارشناسی ریاضیات ورودی سال 85 دانشگاه ایرانشهر فرزند مرحوم عباس گودرزی و نام مادرش تهمینه میباشد متولد گیلانغرب خیابان شهید جهانبخش حسنی یکی از طرفداران جنبش سبز و عضو انجمن اسلامی دانشگاه ایرانشهر که ساعت ۲۱ روز یک شنبه به قتل رسید همسایه ماست. شب قبل از کشته شدن زنگ میزنه به خونه پسر عموش و میگه من و تهدید به مرگ کردن احتمالا من و بکشند و شاید هرگز من و نبینید و فرصت حرف زدن هم ندارم.چند دقیقه بعد به دامادشون به اسم شاپور زنگ میزنه و میگه کار خیلی مهمی باهات دارم .شاپور هرچی ازش میپرسه چی شده چرا ناراحاتی ؟چرا اینجوری حرف میزنی ؟جوابی نمیده و در حالی که با استرس فراوان که ناشی ازترس و دلهره و تهدید بوده میگه 20 دقیقه دیگه خودم بهتون زنگ میزنم و از ان لحظه به بعد هرگز گوشیش و جواب نمیده و دادشش به اسم بهمن گودرزی که مسول حسابداری اموزش پرورش گیلانغرب است متوجه اهمیت قضیه میشه و فورا راه میوفته به سمت ایرانشهر که ساعت 19 روز دوشنبه میرسه اونجا و با جسد برادرش که به شدت از ناحیه صورت اسیب دیده و از بلندی پرت شده بود مواجه میشه.نامبرده از خانواده های شدیدا ضعیف و تحت پوشش کمیته امام میباشد که عضو انجمن اسلامی دانشگاه ایرانشهر هم بوده."

ضمنا خاطر نشان می کنم که با توجه به شماره IP این شخص، یعنی اکبر، تایید می کنم که ایشان این نظر را از شهرستان گیلانغرب فرستاده اند و احتمالا ادعای درستی دارند و همچنین آدرس ای میل ایشان نزد من محفوظ می باشد.


گزارش های بیشتر در این زمینه به زودی منتشر خواهد شد. شما نیز اگر اطلاعات بیشتری دارید و یا با وی آشنایی داشتید لطفا در بخش نظرات اعلام فرمایید.
در صورت لزوم در فُروم هم می توانید در این مورد بحث کنید.

این پست در صورت رسیدن خبرهای بیشتر آپدیت خواهد شد. لطفا مجددا در روزهای آینده پیگیر باشید.

در همین زمینه لطفا این پست را نیز بخوانید و ببینید که حوادثی از این دست در ایرانشهر بی سابقه نیست و شما دانشجویان باید کاملا هوشیارانه با چنین مواردی برخورد کنید و به هیچ عنوان به گرگ هایی که با لباس میش و با عنوان مسئول در آنجا هستند اعتماد نکنید، اولین کسانی که شما را خواهند فروخت همان مسئولان خواهند بود.

در همین جا از خداوند متعال برای بازماندگان آن مرحوم صبر می طلبیم و امیدواریم ما را نیز در غم خود شریک بدانید.

بنا بر آخرین گزارش ها جسد مقتول دیروز جهت خاکسپاری به زادگاهش منتقل گشته است.

!!!!!!!!!! همکاری با کمیته گزارشگران حقوق بشر جرم است


آژانس ايران خبر - ۱۳۸۹/۲/۱

همکاری با کمیته گزارشگران حقوق بشر جرم است, این سخنان عباس جعفری دادستان عمومی دادگاه انقلاب تهران است . جعفری معتقد است که کارشناسان پرونده سایت کمیته گزارشگران را وابسته به منافقین یعنی مجاهدین خلق میدانند. هرگونه همکاری با کمیته گزارشگران وسایت جرم محسوب می شود. اما در مقابل سخنان جعفری دادستان ما معتقدیم که همکاری با این کمیته جرم محسوب نمیشود. کمیته گزارشگران از جمله گروهای جامعه مدنی ایران که پس از انتخابات خردادماه سال گذشته با دستگیری فعالان سیاسی مطبوعاتی حقوق بشری خود مواجه شد درحال حاضر مقامات قضایی وامنیتی اتهامات بسیار سنگینی را به اعضا ی این گروه وارد کرده اند . واین نگرانی وجود دارد که بعضی از این اعضاء را با اتهام محاربه مواجه شوند .آما این اتهامات هیچ مبنایی را ندارد وتنها برای متوقف کردن این نهاد جوان مدنی شده است .
این کمیته حقوق بشری در اسفند ماه 84توسط جمعی از فعالان اجتماعی ودانشجو تاسیس شد. در مرامنامه این نهاد آمده است که این نهاد به هیچ جناع وباند وحزب سیاسی تعلق ندارد وفاقد ماهیت سیاسی است. از جمله اعضای این کمیته که پس از انتخابات دوبار دستگیر شدند شیوا نظر آهاری که بار اول در خردادماه 88 وپس از سپری کردن دوماه در سلول انفرادی با قرار وثیقه سنگین ازاد شد ,اما شیوا بار دیگر در آذرماه همان سال همراه كوهیار گودرزیٰ وسعید حائریٰ دو عضو دیگر این نهاد مدنی در میدان انقلاب تهران که عازم مراسم تشیع جنازه ایت الله منتظری بودند توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.گودرزي با فشار وتهديد ابانماه از دانشگاه شريف اخراج شد.
شیوا نظر اهاری يك بار هم جلو دفتر سازمان ملل همراه خانواده زندانيان سياسي دستگير شده بود كه به يكسال حبس تعليقي محكوم شده بود. نظر اهاري فعال حقوق کودک وحقوق بشر واز فعالان حقوق زنان ،ودبير كميته گزارشگران حقوق بشر ودانشجوي محروم از تحصيل است .
اما در تاریخ نه اذرماه نیز سعید جلالی فر وسعید کلانکی نیز دو تن دیگر از اعضای این گروه بازداشت شدند.
سعید حبیبی دیگر عضو این کمیته واز فعالان حوزه دانشجویی واز فعالان طيف چپ پس از احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات مورد تهدید وبازجویی قرار گرفت حبيبي كه با قرار وثيقه ازاد شده بود ولي در دادگاه چهارم مهرماه به سه سال حبس تعزيري محكوم شد.علي كلانكي در آذرماه در مقابل دانشگاه تهران بازداشت شد ودرنهايت به يكسال حبس تعليقي محكوم شد در دیماه نیز چهار عضو کمیته به صورت تلفنی به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شدند از این چهار تن پریسا کاکایی ومهرداد رحیمی در ساعات هشت شب همان روز به دفترپیگیری مراجعه کرده بودندبازداشت شدند.کاکایی در بهمن ماه آزاد شدند پریسا کاکای وشیوا نظر آهاری بارها ازسوی نیروهای امنیتی مورد ازار واذیت قرار گرفتند , بهشون تاکید کردند که در صورت تعطیل نشدن سایت دیگراعضای کمیته را نیز بازداشت خواهند کرد .در دیماه نیز حسام میثاقی ٰ وسعید حبیبی ٰ دو عضو دیگر این کمیته توسط وزارت اطلاعات احضار ویا بارها طی تماسهای تلفنی متعدد از نیوروهای امنیتی مورد تهدید قرار گرفتند .علی کلانكي دربهمن ماه دستگیر ودر همان ماه آزادشددر میان ازادی ودستگیری اعضاء نوید خانخانی دیگر عضو این کمیته با حضور نیروهای امنیتی در منزل پدری اش در اصفهان بازداشت شد. همچنین نیروهای امنیتی صبح اسفند ماه با مراجعه به منازل پدری حسام میثاقی وسپهر عاطفی به تفتیش منازل وضبط وسایل شخصی آنها پرداختند آما به دلیل عدم حضور آنها در منزل موفق به بازداشت آنان نشدند.در روزهای پایانی سال 88 چهار تن از اعضای این کمیته سعید جلالی فرٰ علی کلانکیٰ مهرداد رحیمی وسعید حائری ٰ با قرار وثیقه های کلان از زندان اوین آزاد شدند.
در حال حاضر سه تن از اعضای این کمیته به نامهای شیوا نظر آهاری, کوهیار گودرزی, ٰ نوید خانجانی ٰ همچنان در زندان بسر می برند.اعضای این کمیته معتقدند که شیوا نظر اهاری در دور دوم بازداشت که از آذر ماه آغاز شد تا چندی پیش در سلولهای انفرادی وچند روز را در سلول انفرادی بسیار کوچک شبیه قفس سپری کردوی بارها به اعدام محکوم شده .وبازجوی پرونده وی از قاضی تقاضای اشد مجازات برای وی کرده است .لازم به ذکر است که تمامی اعضای دربند شدیدا تحت فشار واذیت برای گرفتن اعترافات تلویزیونی قرار گرفته وبا اتهاماتی نظیر ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ٰ ومحاربه روبرو هستند .به گفته اعضای این گروه نوید خانجانی در سلول های انفرادی سپاه وتحت بازجویی وفشار شدید قرار دارد .کوهیار گودرزی که ابانماه از دانشگاه صنعتی شریف اخراج شد نیز در زندان اوین با سر شکسته مشاهده شده وسخت زیر وتحت فشار برای پذیرفتن اتهاماتش قرار دارد .
در برابر طرح اتهامهايی همچون ارتباط اعضای این کمیته با گروههای مخالف نظام اعضای این گروه هرگونه ارتباط با گروههای سیاسی داخل وخارج از کشور را رد کرده واتهامات مطرح شده را واهی میخوانند. اعضای این گروه اتهامهای وارده ارتباط با سازمان مجاهدین خلق را از سوی کارشنا سان دستگاه قضایی را به عنوان حربه ای برای زمینه سازی برای حذف فیزیکی این مجموعه قلمداد ميكنند . اعضاي اين گروه به شيوه هاي گوناگون مورد ازاروتهديد قرار ميگيرند. اخرين خبر اينكه شيوا چندي پيش دست به اعتصاب غذايي خشك زد وحالش خيلي بد شد, كه وي را به بهداري زندان منتقل كردند وپرونده شیوا را به شعبه 26دادگاه انقلاب ارجاع دادند اما از وضعيت كوهياري وگودرزي خبري در دست نيست . یعنی دادگاه کوهیاری هنوز مشخص نیست وکیوان صمیمی نیز به
زندان بازگشت .

ادامه نشستهای گروه 5+1 درباره تحریم ایران


رادیو فرانسه:در حالیکه مذاکرات کشورهای عضو گروه 5+1 درباره اعمال مجازاتهای جدید علیه ایران ادامه دارد، رهبر حزب دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا گفته است احتمال دارد تا چند هفته دیگر، کنگره این کشور، پیشنهاد یک قانون درباره مجازاتها علیه ایران را به باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا ارائه کند.
بگزارش خبرگزاری فرانسه سفیران کشورهای 5+1 که هفته گذشته تصمیم گرفتند نشست های خود درباره پرونده اتمی ایران را تسریع کنند، دیروز سه شنبه در نیویورک گردهم آمدند تا درباره اعمال مجازاتهای جدید شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران، گفتگو کنند.

یک منبع دیپلوماتیک نزدیک به این نشستها گفته است در جلسه دیروز، نماینده روسیه "چند پیشنهاد نسبتا سازنده" درباره پیشنویس قطعنامه مجازاتهای پیشنهادی آمریکا علیه ایران به این نشست ارائه کرده است.

بر اساس قطعنامه پیشنهادی آمریکا، نمایندگان کشور های بریتانیا، فرانسه، آمریکا، چین، روسیه و آلمان تلاش دارند درباره تحریمهای تسلیحاتی، اقدامات مالی و تحریم های هدفمند علیه سپاه پاسداران ایران، به نتایجی دست یابند.

در همین حال ستنی هویر، رهبر دموکراتهای آمریکا در مجلس نمایندگان این کشور روز سه شنبه گفت امیدوار است کنگره آمریکا بزودی درباره ارسال پیشنهادات واحد دو مجلس نمایندگان و سنای آمریکا درباره ایران، به باراک اوباما رئیس جمهور این کشور، اقدام کند.

مجلس نمایندگان و سنای آمریکا که پیشنویسهای مختلفی را درباره مجازاتها علیه ایران بویژه در بخش فروش انرژی به این کشور آماده کرده اند اکنون نیاز دارند پیش از ارسال پیشنهادات خود به رئیس جمهور اوباما، روی یک متن واحد ونهایی به توافق برسند.

Tuesday, April 20, 2010

جوابیه بیش از هشت صد نفر از ایرانیان آزادیخواه خارج کشور به حاج آقا ابراهیم نبوی


حمله به سفارت تروریستها و آدمکشان اسلامی در هلند که توسط ایرانیان مبارز و همراهی دانشجویان هلندی صورت گرفت نه فقط رژیم اسلامی که ایادی اصلاح طلب آنها را در خارج کشور نیز به شدت عصبانی کرد. ایرانیان مبارز و آزادیخواه پرچم رژیم جنایتکار اسلامی را در این لانه ترور پایین کشیده، با فریاد مرگ بر دیکتاتور و زنده باد آزادی عکس ندا را در محل آویزان کردند. ما نمیدانیم، لابد خود آنها که ناراحتند میدانند که تسخیر سفارتهای رژیم اسلامی، پرونده های چرپ و شیرین رفت و آمد آنها با سفارتها را نیز بدست مردم خواهد انداخت، بعید نیست که یکی از دلایل عصبانیت این افراد، ترس از روز جواب در مقابل مردم ایران باشد. روزی که بزودی فراخواهد رسید.
یکی از این افراد که شروع به فحاشی و کف چرانی کرده است حاج آقا ابراهیم نبوی است. ابراهیم نبوی به خود اجازه داده تا در سایت کیهان سبز که همین چندی پیش زنان ایران را "هرزه خیابانی" نام نهاد، امروز به دانشجویان ایرانی و هلندی لقب "عوضی" بدهد. البته ما انتظاری از اعضای اتاق فکر یابوی تروا نداریم. روی دوش فرهنگ اسلامی ضد زن، شرقزده، قشری و واپسگرای اینها خمینی به قدرت رسید. اینها جناح سبز همان حکومتی هستند که خامنه ای و احمدی نژاد طرف سیاه آن میباشند. بیهوده نیست که زبانشان، فرهنگ چاقوکشی و لمپنیسم اسلامیشان از همان نوع حکومت مورد دفاعشان میباشد. جواب ما به حاج آقا نبوی شامل این موارد است:
1. ما با رژیم جمهوری اسلامی سازش نمیکنیم. سازش نمیکنیم یعنی اصلن و ابدا زیر بار هیچ نوع کلک آخوندی و تروایی برای آشتی دادن مردم با حاکمیت نمیرویم. ما دست همه کسانی را که میخواهند به بهانه های مختلف، بویژه بهانه امروزیشان یعنی "روش مسالمت آمیز" با نظام جمهوری اسلامی کنار بیایند را رو میکنیم. ما آبروی نداشته اصلاح طلبان حکومتی و کسانی که با کلک اصلاحات، سالهاست برای علی خامنه ای و نظامش وقت خریدند را بیش از اینها میبریم. ما نه به حکومت اسلامی خامنه ای و نه به نوع خاتمی و یا هاشمی و موسوی رضایت میدهیم. ما کل بساط این جهنم کهریزکی، این نظام فقر و فلاکت، اعدام و زندان، زن آزاری سیستماتیک و دولت امام زمانیشان را نمیخواهیم. این حکومت از نظر ما اصلاح شدنی نیست. این را خود اصلاح طلبان هم میدانند. این حکومت را فقط باید به مردم ایران سپرد تا سرنگونش کنند. علت عصبانیت حجت الاسلام ابراهیم نبوی از ایرانیان خارج کشور اینجاست. حاج آقا نبوی میخواهد حکومت اسلامی را حفظ، مرمت و اصلاح کند. مردم ایران دست برده اند به ریشه تا این حکومت را بیندازند. پروژه امثال آقای نبوی شکست خورده است. علت عصبانیتشان عبور مردم از سیاست بند و بستی اینهاست. چون وقتی مردم این نظام را بیندازند، جایی برای کسانی که میخواستند این هیولا را رنگ کرده و به اسم اصلاحات به دنیا بفروشند باقی نمیماند. دکانشان تخته میشود. سفره از جلویشان جمع میشود. برای همین ناراحتند.
2. علت عصبانیت حاج آقا نبوی "روشهای" مبارزه ما ایرانیان خارج کشور نیست. ایشان ناراحت است که به سفارت رژیم اسلامی، یعنی همان رژیمی که ایشان قصد حفظ آن را به اسم اصلاح طلبی دارد حمله کرده اند. ایراد و اشکال ابدا و اصلن در حوزه "روش" نیست. روشهای امثال آقای نبوی نعل به نعل منطبق با افق و استراتژی جنبش آنهاست. همانگونه که روشهای انقلابی و سازش ناپذیر ما نیز منطبق با هدفهای جنبش سرنگونی طلب مردم ایران است. به طور مثال ما اتفاقی نمیدانیم که حاج آقا نبوی و اعضاء اتاق فکر یابوی تروا در 22 بهمن امسال با چفیه و ریش و پشم، الله و اکبر گویان پای منبر سخنان احمدی نژاد در میدان آزادی نشستند. اسم این زد و بند را "تروا" و روش مسالمت آمیز گذاشتند تا آبرویشان کمتر برود. تا مردم به کنه سیاستهای کثیف آنها پی نبرند که بردند! که شکست خوردند! که صدای جوانهای ما در خیابانها طنین انداز شد که : کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم!
آنچه آنها به آن "روش مسالمت آمیز" میگویند چیزی بیشتر از کارنامه سیاه دهساله جبهه اصلاحات نیست. به دو دلیل اسم کلک آخوندی جنبش بند و بستی ملی/اسلامی را " روش مسالمت آمیز" گذاشته اند. اول به این خاطر که اگر مردم ایران پا روی گلوی آنها گذاشته و پرسیدند رفت و آمدهایتان، زد و بندهایتان با این حکومت جنایتکار اسلامی چیست، جواب بدهند که به علت مسالمت آمیز بودنشان تمثال خمینی جنایتکار را روی دست بلند و سر سفره هفت سینشان میگذارند. به دلیل مسالمت آمیز بودنشان دور بیت رهبری میچرخند! با هم بده و بستان دارند! به دلیل مسالمت آمیز بودنشان زنانی را که قصد پرت کردن حجاب داشتند "هرزه خیابانی" نام نهاده و دقیقن به خاطر مسالمت، پای منبر خامنه ای نشستند. اینها فکر میکنند میتوانند به این شیوه آتش مبارزه مردم را در مقابل نظام مهار و سرد کنند. اینها میخواهند مردم ایران کار این نظامی را که کمر به حفظ و اصلاح آن بسته اند تمام نکنند چون بند ناف خود اینها به این نظام زور و چپاول وابسته است. فشار مبارزه مردم را تا آن حدی میخواهند که بشود بوسیله آن در بالا چانه زنی و زد و بند کرد. امورشان که گذشت، جیبهایشان که پر شد، قدرت را که تقسیم کردند، با هم و دست در دست هم، به جان جوانهای مردم می افتند! آنقدر ابله هستند که نمیدانند دوره شان گذشت. تمام شد! نمیدانند مردمی که خون جوانهایشان به کف خیابانها ریخت حتی در ایستگاه پایین کشیدن ولی فقیه نیز توقف نخواهند کرد.
دوم اینکه با آویزان شدن به تز "روش مسالمت آمیز" میخواهند سر دول غربی را برای تامین آلاف و علوفشان شیره بمالند! میخواهند به آنها ثابت کنند که هنوز دل بستن به جناحهای درون نظام اصلح است! میخواهند ثابت کنند که خط امامیهای تروریست، خشونت طلبان منطقه ای اسلامی سر براه و اهلی شده اند. میشود روی آنها برای سناریوهای بعدی حساب کرد! خودشان میدانند که دول غربی به اینها اعتماد کافی ندارند. هر چه باشد تجربه خمینی برای آنها کافی بود. علت اینکه از خود یک چهره ملوس و مسالمت آمیز میدهند برای پاک کردن خاطره دردناک بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا، سوزاندن پرچم اسرائیل و عربده کشیهای تروریستی در منطقه در نزد همان دولتهاست. والا جنبشی که حاج آقا نبوی عضو برجسته و فعال آن بوده و هست فقط و تنها با خشونت به قدرت رسیده و با خشونت سر پا ایستاده است. ایشان و همفکرانش خوب میدانند که خشونت را نظام حاکم میکند و نه مردمی که با دست خالی حق مسلمشان میباشد تا از خود دفاع و به سنگرهای آنها حمله کنند. خشونت را مردم نمیکنند، نظامی میکند که دست بر قضا آقای نبوی چندین و چند سال در رکاب آن بر علیه مردم شمشیر زده است و چندین سال بقیه را نیز، پس از اینکه سفره از جلویشان جمع شد، مشغول حفظ آن میباشد.

3. سئوال ما از حاج آقا نبوی این است که اگر به قول وی مبارزه کردن و انقلاب یعنی ماندن در داخل کشور میباشد، چرا ایشان بدون اینکه حتی یک روز زجر فرار و پناهندگی بکشد به خارج کشور آمده است؟ راستی اگر به شیوه مسالمت آمیز و تروایی میشد علی خامنه ای، سپاه، اطلاعات، کیهان، چاقوکشان و تروریستهای حرفه ای مسلح به بمب را سر عقل آورد، چرا آقای نبوی همراه اتاق فکرشان و همه آقازاده ها و خانم زاده های اصلاح طلب که خاک مملکت را هم به توبره کشیده و به ممالک غربی آورده اند در تهران نماندند و به شیوه مسالمت آمیز حکومت را اصلاح نکردند؟ این چه جور استراتژی هست که در خود مملکت نگرفت؟ صاحبانش از راه دور یابو زین میکنند و به عنوان مشوقهای سبز نزد " آقا" میفرستند، جوابی که از خود "آقا" و کیهان گرفتند برای خفت تا آخر عمرشان بس بود! آیا این داد و فغانها برای این نیست که از چشم دول غربی پنهان کنند که عرضه تحقق استراتژی خودشان را هم ندارند؟ اینها میدانند که اگر رانده شده از حکومت به حساب بیایند تمام خاصیتشان برای پراگماتیسم غربی زیر سئوال و از دست میرود. به مردم فحش و بد و بیراه میدهند تا ثابت کنند که اگر عرضه آن یکی را ندارند، میشود رویشان به عنوان سربازان گمنام در مقابل مردمی که بپا خواسته اند تا سرنوشت خود را بدست بگیرند حساب کنند. این جنبش سی سال است فلسفه وجودی اش ایستادن در مقابل مردم است!
4. ما اعلام میکنیم که مبارزه برای پایین کشیدن نظام اسلامی حق مسلم مردم ماست. ما اعلام میکنیم که خارج کشور جای زد و بند با دشمنان مردم ایران نیست. ما خارج کشور را به سنگری برای سرنگون کردن کل حاکمیت سیاه تروریستهای اسلام بدل کرده ایم. ما به دولتهای غربی اعلام کرده ایم که باید به جای شرطبندی روی اسب بازنده، تسلیم اراده قهرمانانه مردم ایران شده، لانه های ترور و جاسوسی حکومت را ببندند، آنها را مهر و موم کرده و تحویل مردم ایران بدهند. سران حکومت را به کشورهای غربی راه نداده، ممنوع الورود کنند. تمام اینها مطالبات برحق مردم است.
حجت الاسلام نبوی خود میداند که سفارتهای رژیم در طی این سی سال، محل نقشه کشیدن برای قتل و ترور افراد اپوزیسیون، بمب گذاری و کشتار مردم بیدفاع و سنگرهای سازماندهی جنبش اسلامی بوده و هست و میداند که بستن سفارتهای حکومت اسلامی یک مطالبه مشروع و برحق مردم ایران میباشد. لذا تعرض به این مراکز، تلاش جمعی برای تحمیل بستن آنها یک مبارزه کاملن برحق، مدنی و متمدنانه است. اما ایشان و کسانی که از بستن در سفارتها ناراحتند و آن را در پوشش التزام به "مسالمت جویی" پنهان میکنند بطور قطع ریگی در کفش دارند. میخواهند اگر عکسهایشان را در حال رفت و آمد به سفارتها منتشر کردند بهانه داشته باشند تا از زیر بار آن فرار کنند. به مردم اعلام کنند که مشغول کار مسالمت آمیز یابوی تروا در جوار اتاق سفیر هستند!
5. ما اعلام میکنیم که تعرض قهرمانانه دانشجویان ایرانی و هلندی به لانه ترور رژیم در هلند مورد حمایت بدون قید و شرط همه ماست. صد البته وابسستگان سفارت از این امر ناراحتند. به کوری چشم همه دشمنان مردم، ما نه فقط دست همه جوانهای قهرمانی را که در این چند ماه اخیر خواب از چشم مزدوران رنگارنگ حکومت ربودند میفشاریم، بل هر کجا که بتوانیم مراسم و مناسک این حکومت در خارج کشور را به هم میزنیم، ما اجازه نفس کشیدن به این حکومت و ایادی اش را در خارج کشور نمیدهیم. ما همه کسانی را که کنسرت خون، ضیافتهای حکومتی، سفره های نذری، بند و بستهای زیر پرده را نقش بر آب کردند، آبروی این نظام را بردند، نقشه اصلاح آن را درهم ریختند فرزندان مردم زجر کشیده و مبارز ایران میدانیم. ما نسل ندائیم، نسل سهراب اعرابی، اشکان و امیر جواد و... ما نسل بپا خواسته و شکست ناپذیر آزادیخواه و برابری طلبیم. ما به این افتخار میکنیم که در نتیجه مبارزه مردم ایران در داخل و خارج کشور، جنبش دانشجویی و چپ این ممالک، آزادیخواهان و سکولاریستهایش که تا دیروز برای آزادی سیاهان در آفریقای جنوبی، جلوگیری از کشتار مردم شیلی و بر علیه جنگ در ویتنام باریکارد میبستند، الان به کمک مردم ایران آمده اند. ما به این افتخار میکنیم. حاج آقا نبوی میتواند به حسن نصرالله و شیخ پشم الدینهای جنبش خودش افتخار کند، ما به دانشجوی هلندی، آلمانی، به هنرمند آمریکایی و جهان متمدن در غرب افتخار میکنیم که پرچم مبارزه مردم ایران را برای سرنگون کردن این جانیان از دست ما گرفته و با وجود هزینه دادن در ارتفاع بالاتری به اهتزاز در می آورد. زوزه های امثال حاج آقا نبوی نمیتواند جلو همبستگی مردم متمدن غرب را با مردم آزادیخواه، مردم بپا خواسته، مردم مترقی ایران بگیرد. ما به ابراهیم نبوی و همپالگیهایش اخطار میکنیم بیشتر از این در مقابل مردم ایران نایستند. بساط چاقوکشی و لمپنیسم اسلامی در این مملکت در حال جمع شدن است. این تقلاها بیفایده است.

از همه ایرانیان مبارز بویژه در خارج کشور میخواهیم با امضای این متن به عنوان جوابیه ما از مبارزه برحق مردم ایران برای سرنگونی نظام در مقابل کاسه لیسان دفاع کنند. آدرس گروه فیس بوکی امضاء این بیانیه اینجاست:
http://www.facebook.com/group.php?gid=111385642217567

Thursday, February 18, 2010

شرایط وخیم مریم ضیا، فعال حقوق کودک در زندان اوین


رهانا: مریم ضیاء فعال حقوق کودک و همسر منصور حیات غیبی از فعالین کارگری و از اعضای سندیکای اتوبوسرانی که پیش از این بارها بازداشت شده و ازمحل کار خود، اخراج شده بود، از تاریخ ۱۰ دی ماه در زندان اوین به سر میبرد و این در حالی است که شرایط جسمی و روحی وی مناسب نیست.

به گزارش خبرنگار رهانا، وی که از بیماری عصبی رنج میبرد تا کنون ۲ بار به بهداری زندان اوین منتقل شده است اما کماکان اجازهی ملاقات وی با خانوادهاش صادر نشده است. به طوری که خانوادهی وی روز جاری برای ملاقات با وی به دادگاه انقلاب و زندان اوین مراجعه گردهاند اما به آنها اجازهی ملاقات داده نشده است.

این در حالی است که به وی حتا اجازهی تماس تلفنی با فرزنداناش نیز داده نمیشود و این مساله بر بیماری او تاثیر گذاشته است و حتا در مواردی به دروغ به او گفتهاند که دخترت را بازداشت کردهایم که وی را مجبور به اعتراف کنند.

مریم ضیا از زمان بازداشت تا کنون تنها ۲ بار با خانوادهی خود تماس تلفنی کوتاهی داشته است و پس از گذشت حدود ۵۰ روز از بازداشت، همچنان زیر فشار بازجویان برای اعتراف قرار دارد.

تا کنون چند تن دیگر از همکاران وی نیز بازداشت شدهاند و به آنها اتهام ارتباط با بیگانه زدهاند.

تاریخ ارسال خبر :پنجشنبه , ۲۹ بهمن ,

درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای خامنه ای

Image and video hosting by TinyPic