Wednesday, November 18, 2009

این شرکتهای اتوموبیل را بایکوت کن

این شرکتهای اتوموبیل را بایکوت کن

این شرکتهای اتوموبیل را بایکوت کن

این شرکتهای اتوموبیل را بایکوت کن

مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی را به روز مبارزه علیه اعدام کودکان تبدیل نماییم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، مراسم چهلمین روز اعدام بهنود شجاعی روز پنجشنبه در گورستان بهشت زهرا بر گزار خواهد شد. از عموم مردم و بخصوص مدافعین حقوق کودکان تقاضا می شود که با شرکت در این مراسم مخالفت خود را با اعدام جنایتکارانه کودکان در ایران ابراز نمایند.
مراسم چهلمین روز اعدام جنایتکارانه بهنود شجاعی روز پنجشنبه 28 آبان ماه از ساعت 10:00 تا 11:00 صبح در گورستان بهشت زهرای تهران برگزار خواهد شد. با حضور گسترده در این مراسم مخالفت خود را با اعدام کودکان در ایران ابراز داریدو او را سمبلی برای مبارزه با اعدام کودکان در ایران تبدیل نمایید.
در حال حاضر بیش از 100 نفر، که در دوران کودکی مرتکب جرم شده اند در زندانهای ولی فقیه منتظر اجرای حکم اعدام هستند. و هر لحظه احتمال اجرای حکم آنها می رود.
اعدام بهنود شجاعی که بر خلاف خواست مردم ، شخصیتهای مذهبی ایران، سازمانهای حقوق بشری و دولتهای آزاد جهان بود به اجرا در آورده شد. صادق لاریجانی رئیس قوۀ قضائیه منتصب ولی فقیه علی خامنه ای در بدو ورود او به این دستگاه و در تعارض آشکار با خواست مردم ایرام و جامعۀ جهانی برای اینکه به علی خامنه ای ثابت کند که مجری دستورات جناتیکارانه اوست دستور اجرای این جنایت را صادر کرد.
صادق لاریجانی در حالی که اجرای حکم اعدام کودکان و زندانی سیاسی احسان فتاحیان را صادر می کند که جنایتکاران علیه بشریت مانند سعید مرتضوی،حسن زارع دهنوی ، علی اکبر حیدری فرد ،احمدرضا رادان و،احمدی مقدم که در دستور دادن و مشارکت در قتل،شکنجه و تجاوز به زندانیان سیاسی جرم آنها محرز شده است همچنان آزادانه به جنایتهای خود ادامه میدهند.
آدرس مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی: گورستان بهشت زهرا-قطعۀ 103- ردیف 49-شماره 14
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،اعدام کودکان را در ایران محکوم می کندو از کمیسر عالی حقوق بشر و یونیسف برای نجات جان کسانی که در آستانه اعدام قرار دارند خواستار اقدامات عاجل است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
27 آبان 1388 برابر با 18 نوامبر 2009

مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی را به روز مبارزه علیه اعدام کودکان تبدیل نماییم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، مراسم چهلمین روز اعدام بهنود شجاعی روز پنجشنبه در گورستان بهشت زهرا بر گزار خواهد شد. از عموم مردم و بخصوص مدافعین حقوق کودکان تقاضا می شود که با شرکت در این مراسم مخالفت خود را با اعدام جنایتکارانه کودکان در ایران ابراز نمایند.
مراسم چهلمین روز اعدام جنایتکارانه بهنود شجاعی روز پنجشنبه 28 آبان ماه از ساعت 10:00 تا 11:00 صبح در گورستان بهشت زهرای تهران برگزار خواهد شد. با حضور گسترده در این مراسم مخالفت خود را با اعدام کودکان در ایران ابراز داریدو او را سمبلی برای مبارزه با اعدام کودکان در ایران تبدیل نمایید.
در حال حاضر بیش از 100 نفر، که در دوران کودکی مرتکب جرم شده اند در زندانهای ولی فقیه منتظر اجرای حکم اعدام هستند. و هر لحظه احتمال اجرای حکم آنها می رود.
اعدام بهنود شجاعی که بر خلاف خواست مردم ، شخصیتهای مذهبی ایران، سازمانهای حقوق بشری و دولتهای آزاد جهان بود به اجرا در آورده شد. صادق لاریجانی رئیس قوۀ قضائیه منتصب ولی فقیه علی خامنه ای در بدو ورود او به این دستگاه و در تعارض آشکار با خواست مردم ایرام و جامعۀ جهانی برای اینکه به علی خامنه ای ثابت کند که مجری دستورات جناتیکارانه اوست دستور اجرای این جنایت را صادر کرد.
صادق لاریجانی در حالی که اجرای حکم اعدام کودکان و زندانی سیاسی احسان فتاحیان را صادر می کند که جنایتکاران علیه بشریت مانند سعید مرتضوی،حسن زارع دهنوی ، علی اکبر حیدری فرد ،احمدرضا رادان و،احمدی مقدم که در دستور دادن و مشارکت در قتل،شکنجه و تجاوز به زندانیان سیاسی جرم آنها محرز شده است همچنان آزادانه به جنایتهای خود ادامه میدهند.
آدرس مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی: گورستان بهشت زهرا-قطعۀ 103- ردیف 49-شماره 14
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،اعدام کودکان را در ایران محکوم می کندو از کمیسر عالی حقوق بشر و یونیسف برای نجات جان کسانی که در آستانه اعدام قرار دارند خواستار اقدامات عاجل است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
27 آبان 1388 برابر با 18 نوامبر 2009

مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی را به روز مبارزه علیه اعدام کودکان تبدیل نماییم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، مراسم چهلمین روز اعدام بهنود شجاعی روز پنجشنبه در گورستان بهشت زهرا بر گزار خواهد شد. از عموم مردم و بخصوص مدافعین حقوق کودکان تقاضا می شود که با شرکت در این مراسم مخالفت خود را با اعدام جنایتکارانه کودکان در ایران ابراز نمایند.
مراسم چهلمین روز اعدام جنایتکارانه بهنود شجاعی روز پنجشنبه 28 آبان ماه از ساعت 10:00 تا 11:00 صبح در گورستان بهشت زهرای تهران برگزار خواهد شد. با حضور گسترده در این مراسم مخالفت خود را با اعدام کودکان در ایران ابراز داریدو او را سمبلی برای مبارزه با اعدام کودکان در ایران تبدیل نمایید.
در حال حاضر بیش از 100 نفر، که در دوران کودکی مرتکب جرم شده اند در زندانهای ولی فقیه منتظر اجرای حکم اعدام هستند. و هر لحظه احتمال اجرای حکم آنها می رود.
اعدام بهنود شجاعی که بر خلاف خواست مردم ، شخصیتهای مذهبی ایران، سازمانهای حقوق بشری و دولتهای آزاد جهان بود به اجرا در آورده شد. صادق لاریجانی رئیس قوۀ قضائیه منتصب ولی فقیه علی خامنه ای در بدو ورود او به این دستگاه و در تعارض آشکار با خواست مردم ایرام و جامعۀ جهانی برای اینکه به علی خامنه ای ثابت کند که مجری دستورات جناتیکارانه اوست دستور اجرای این جنایت را صادر کرد.
صادق لاریجانی در حالی که اجرای حکم اعدام کودکان و زندانی سیاسی احسان فتاحیان را صادر می کند که جنایتکاران علیه بشریت مانند سعید مرتضوی،حسن زارع دهنوی ، علی اکبر حیدری فرد ،احمدرضا رادان و،احمدی مقدم که در دستور دادن و مشارکت در قتل،شکنجه و تجاوز به زندانیان سیاسی جرم آنها محرز شده است همچنان آزادانه به جنایتهای خود ادامه میدهند.
آدرس مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی: گورستان بهشت زهرا-قطعۀ 103- ردیف 49-شماره 14
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،اعدام کودکان را در ایران محکوم می کندو از کمیسر عالی حقوق بشر و یونیسف برای نجات جان کسانی که در آستانه اعدام قرار دارند خواستار اقدامات عاجل است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
27 آبان 1388 برابر با 18 نوامبر 2009

مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی را به روز مبارزه علیه اعدام کودکان تبدیل نماییم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، مراسم چهلمین روز اعدام بهنود شجاعی روز پنجشنبه در گورستان بهشت زهرا بر گزار خواهد شد. از عموم مردم و بخصوص مدافعین حقوق کودکان تقاضا می شود که با شرکت در این مراسم مخالفت خود را با اعدام جنایتکارانه کودکان در ایران ابراز نمایند.
مراسم چهلمین روز اعدام جنایتکارانه بهنود شجاعی روز پنجشنبه 28 آبان ماه از ساعت 10:00 تا 11:00 صبح در گورستان بهشت زهرای تهران برگزار خواهد شد. با حضور گسترده در این مراسم مخالفت خود را با اعدام کودکان در ایران ابراز داریدو او را سمبلی برای مبارزه با اعدام کودکان در ایران تبدیل نمایید.
در حال حاضر بیش از 100 نفر، که در دوران کودکی مرتکب جرم شده اند در زندانهای ولی فقیه منتظر اجرای حکم اعدام هستند. و هر لحظه احتمال اجرای حکم آنها می رود.
اعدام بهنود شجاعی که بر خلاف خواست مردم ، شخصیتهای مذهبی ایران، سازمانهای حقوق بشری و دولتهای آزاد جهان بود به اجرا در آورده شد. صادق لاریجانی رئیس قوۀ قضائیه منتصب ولی فقیه علی خامنه ای در بدو ورود او به این دستگاه و در تعارض آشکار با خواست مردم ایرام و جامعۀ جهانی برای اینکه به علی خامنه ای ثابت کند که مجری دستورات جناتیکارانه اوست دستور اجرای این جنایت را صادر کرد.
صادق لاریجانی در حالی که اجرای حکم اعدام کودکان و زندانی سیاسی احسان فتاحیان را صادر می کند که جنایتکاران علیه بشریت مانند سعید مرتضوی،حسن زارع دهنوی ، علی اکبر حیدری فرد ،احمدرضا رادان و،احمدی مقدم که در دستور دادن و مشارکت در قتل،شکنجه و تجاوز به زندانیان سیاسی جرم آنها محرز شده است همچنان آزادانه به جنایتهای خود ادامه میدهند.
آدرس مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی: گورستان بهشت زهرا-قطعۀ 103- ردیف 49-شماره 14
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،اعدام کودکان را در ایران محکوم می کندو از کمیسر عالی حقوق بشر و یونیسف برای نجات جان کسانی که در آستانه اعدام قرار دارند خواستار اقدامات عاجل است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
27 آبان 1388 برابر با 18 نوامبر 2009

نامه پرستو سرمدی به همسر دربندش حسین نورانی نژاد/ یوسف میخوانم تا بیایی و سرزمینمان سبز شود


بيخود نبود كه به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي سوره يوسف را بخوانيم تا بيايي. آمده بودي با همان چشمان سبز ونگاه معصوم و لبخند هميشگي و گفته بودي اگر هر شب يوسف را بخوانيم مي آيي؛ انگار از قبل مي دانستي قرار است ديدارت را از من دريغ كنند ؛ همان سهم چند دقيقه در هفته كه به آن راضي شده بودم.


مي گويند براي آنكه رخصت ديدار بيابم نبايد بنويسم؛ نبايد بنويسم كه بيشتر از دو ماه است تو را تنهاي تنها در يك چهار ديواري كوچك بي آسماني انداخته اند تا لابد دلسوزي براي اين مملكت براي هفت پشتت بس شود، همان اتاق كوچك كه شنيده ام مثل قبر مي ماند؛ با وسعتي به اندازه يك قدم و سقفي كه انگار روي دل آدم سنگيني مي كند تا ارتباطت با دنيا تنها به حضور بازجويي متصل شود، همان بازجو كه تو را با چشم بسته روبه ديوار مي نشاند و مدام سوالهاي تكراري مي پرسد و دوست ندارد بنويسم كه بي شك توان نگاه كردن به چشمانت را ندارد. و ما هنوز بعد از اين همه مدت نفهميده ايم كه به كدامين گناه چنين ظلمي را بر تو روا مي دارند؟

نبايد بنويسم كه زينب دختر مهدي محموديان ازغم نديدن پدرش هر شب تب مي كند و هنوز بعد از دو ماه حتي نتوانسته صداي پدر را بشنود. چه خوش گمان بود كه تصور مي كرد ورودش به سال اول مدرسه را دست در دست پدر جشن مي گيرد؛ مي گويند دختر معصوم عكس پدر را رو به خورشيد مي گيرد و دعا مي كند. به دوستانش گفته پدرم به مسافرت رفته اما ميدانم يك رازي هست كه بزرگترها به من نمي گويند؛ يادته به مهدي قول داده بودي در نبودنش هواي زينب را داشته باشي؛ بدقولي كردي عزيز.

نبايد از فرنيك برايت بنويسم؛ دختر حنيف بالاخره به دنيا آمد، بدون نوازشهاي آرام بخش پدري كه خانه به دوش است تا سنگيني ظلمي كه بر عمه ها و عموها شده را گردن گيرد، دختري كه دنيا در بدو ورودش فرش قرمزي برايش پهن نكرد، نيستي تا به او بگويي انقدر گريه نكن دنيا كه قرار نيست براي هميشته دخترها را از پدرانشان جدا كند، روزهاي سبز با هم بودن هم مي آيد. نيستي تا به زينب و فرنيك بگويي براي اين روزهاي تنهايي پدرانشان را مقصر ندانند، آنها تنها به خاطر لبخندي بر لب هاي شما رفته اند، كاري كه پدر بزرگهايتان هم برايش تلاش كردند اما نتوانستند.

ديگر براي فخري محتشمي نبايد بنويسم كه دخترانت را كجا مي جويي؟ او كه پس از پنج ماه عدالتي براي همسرآزاده اش نيافته و كو به كوي به دنبال دختران فيروزه ايش مي گردد كه گويي در اين سرزمين گم شده اند.

نبايد بنويسم از همسر عبالله مومني كه سرنوشتش با تنهايي گره خورد يا از جوانان هم حزبيت در مشاركت كه مثل ستاره هايي يكي يكي به بند كشيده مي شوند.

و از همه مهمتر جنبش سبزي كه با همه فشارها به پيش مي رود و مردم سبز انديشي كه ايمان و استواريشان هميشه چند قدم جلوتر از خشونت دشمنانشان حركت مي كند و از اينكه من و هم نسلانم هرگز هر چقدر هم نامردمي ها افزايش يابد آرمانهاي سبز و ميرحسين مان را رها نخواهيم كرد.

اين ها را نبايد بنويسم اصلا از خيرشان بگذر، از خودت بگو؛ مي گويند صداي قران خواندنت هر غروب بر سلولها و راه روهاي بند 209 طنين انداز است. صوت زيبايي داري مي دانم؛ مي گويند روحيه فوق العاده ات بعد از دوماه انفرادي كشيدن همه را متعجب كرده؛ مي گويند زير بار حرفهاي نامربوط زندانبانها نمي روي و درخواستي از آنها نمي كني حتي براي تماس با من . به همين اندك خبرهايي كه از تو مي رسد دل خوشم و به همان آخرين تصويري كه از خطوط چهره ات در ذهنم دارم همان آخرين ديدار كه گفتي تار مويم را كه بر لباست مانده بود نگاه داشته اي و به جاي من با او سخن مي گويي.

به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي يوسف بخوانيم تا بيايي، سوره يوسف را چند بار خواندم چه شباهت قريبي دارد با تو و ديگر آزادگان در بند، او كه بي گناه و به حكم هوسي به بند افتاد؛ آنقدر صبوري ومقاومت كرد تا زندانبان رسوا شد وبعد آرمانهاي سبزش را براي سرزمينش محقق كرد؛ بي شك سرنوشت تو و ديگر آزادگان در بند هم چنين است؛ پس من ديگر از نديدنت هم گله اي نمي كنم تا باد بوي پيراهنت را با خود بياورد.

نامه پرستو سرمدی به همسر دربندش حسین نورانی نژاد/ یوسف میخوانم تا بیایی و سرزمینمان سبز شود


بيخود نبود كه به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي سوره يوسف را بخوانيم تا بيايي. آمده بودي با همان چشمان سبز ونگاه معصوم و لبخند هميشگي و گفته بودي اگر هر شب يوسف را بخوانيم مي آيي؛ انگار از قبل مي دانستي قرار است ديدارت را از من دريغ كنند ؛ همان سهم چند دقيقه در هفته كه به آن راضي شده بودم.


مي گويند براي آنكه رخصت ديدار بيابم نبايد بنويسم؛ نبايد بنويسم كه بيشتر از دو ماه است تو را تنهاي تنها در يك چهار ديواري كوچك بي آسماني انداخته اند تا لابد دلسوزي براي اين مملكت براي هفت پشتت بس شود، همان اتاق كوچك كه شنيده ام مثل قبر مي ماند؛ با وسعتي به اندازه يك قدم و سقفي كه انگار روي دل آدم سنگيني مي كند تا ارتباطت با دنيا تنها به حضور بازجويي متصل شود، همان بازجو كه تو را با چشم بسته روبه ديوار مي نشاند و مدام سوالهاي تكراري مي پرسد و دوست ندارد بنويسم كه بي شك توان نگاه كردن به چشمانت را ندارد. و ما هنوز بعد از اين همه مدت نفهميده ايم كه به كدامين گناه چنين ظلمي را بر تو روا مي دارند؟

نبايد بنويسم كه زينب دختر مهدي محموديان ازغم نديدن پدرش هر شب تب مي كند و هنوز بعد از دو ماه حتي نتوانسته صداي پدر را بشنود. چه خوش گمان بود كه تصور مي كرد ورودش به سال اول مدرسه را دست در دست پدر جشن مي گيرد؛ مي گويند دختر معصوم عكس پدر را رو به خورشيد مي گيرد و دعا مي كند. به دوستانش گفته پدرم به مسافرت رفته اما ميدانم يك رازي هست كه بزرگترها به من نمي گويند؛ يادته به مهدي قول داده بودي در نبودنش هواي زينب را داشته باشي؛ بدقولي كردي عزيز.

نبايد از فرنيك برايت بنويسم؛ دختر حنيف بالاخره به دنيا آمد، بدون نوازشهاي آرام بخش پدري كه خانه به دوش است تا سنگيني ظلمي كه بر عمه ها و عموها شده را گردن گيرد، دختري كه دنيا در بدو ورودش فرش قرمزي برايش پهن نكرد، نيستي تا به او بگويي انقدر گريه نكن دنيا كه قرار نيست براي هميشته دخترها را از پدرانشان جدا كند، روزهاي سبز با هم بودن هم مي آيد. نيستي تا به زينب و فرنيك بگويي براي اين روزهاي تنهايي پدرانشان را مقصر ندانند، آنها تنها به خاطر لبخندي بر لب هاي شما رفته اند، كاري كه پدر بزرگهايتان هم برايش تلاش كردند اما نتوانستند.

ديگر براي فخري محتشمي نبايد بنويسم كه دخترانت را كجا مي جويي؟ او كه پس از پنج ماه عدالتي براي همسرآزاده اش نيافته و كو به كوي به دنبال دختران فيروزه ايش مي گردد كه گويي در اين سرزمين گم شده اند.

نبايد بنويسم از همسر عبالله مومني كه سرنوشتش با تنهايي گره خورد يا از جوانان هم حزبيت در مشاركت كه مثل ستاره هايي يكي يكي به بند كشيده مي شوند.

و از همه مهمتر جنبش سبزي كه با همه فشارها به پيش مي رود و مردم سبز انديشي كه ايمان و استواريشان هميشه چند قدم جلوتر از خشونت دشمنانشان حركت مي كند و از اينكه من و هم نسلانم هرگز هر چقدر هم نامردمي ها افزايش يابد آرمانهاي سبز و ميرحسين مان را رها نخواهيم كرد.

اين ها را نبايد بنويسم اصلا از خيرشان بگذر، از خودت بگو؛ مي گويند صداي قران خواندنت هر غروب بر سلولها و راه روهاي بند 209 طنين انداز است. صوت زيبايي داري مي دانم؛ مي گويند روحيه فوق العاده ات بعد از دوماه انفرادي كشيدن همه را متعجب كرده؛ مي گويند زير بار حرفهاي نامربوط زندانبانها نمي روي و درخواستي از آنها نمي كني حتي براي تماس با من . به همين اندك خبرهايي كه از تو مي رسد دل خوشم و به همان آخرين تصويري كه از خطوط چهره ات در ذهنم دارم همان آخرين ديدار كه گفتي تار مويم را كه بر لباست مانده بود نگاه داشته اي و به جاي من با او سخن مي گويي.

به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي يوسف بخوانيم تا بيايي، سوره يوسف را چند بار خواندم چه شباهت قريبي دارد با تو و ديگر آزادگان در بند، او كه بي گناه و به حكم هوسي به بند افتاد؛ آنقدر صبوري ومقاومت كرد تا زندانبان رسوا شد وبعد آرمانهاي سبزش را براي سرزمينش محقق كرد؛ بي شك سرنوشت تو و ديگر آزادگان در بند هم چنين است؛ پس من ديگر از نديدنت هم گله اي نمي كنم تا باد بوي پيراهنت را با خود بياورد.

نامه پرستو سرمدی به همسر دربندش حسین نورانی نژاد/ یوسف میخوانم تا بیایی و سرزمینمان سبز شود


بيخود نبود كه به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي سوره يوسف را بخوانيم تا بيايي. آمده بودي با همان چشمان سبز ونگاه معصوم و لبخند هميشگي و گفته بودي اگر هر شب يوسف را بخوانيم مي آيي؛ انگار از قبل مي دانستي قرار است ديدارت را از من دريغ كنند ؛ همان سهم چند دقيقه در هفته كه به آن راضي شده بودم.


مي گويند براي آنكه رخصت ديدار بيابم نبايد بنويسم؛ نبايد بنويسم كه بيشتر از دو ماه است تو را تنهاي تنها در يك چهار ديواري كوچك بي آسماني انداخته اند تا لابد دلسوزي براي اين مملكت براي هفت پشتت بس شود، همان اتاق كوچك كه شنيده ام مثل قبر مي ماند؛ با وسعتي به اندازه يك قدم و سقفي كه انگار روي دل آدم سنگيني مي كند تا ارتباطت با دنيا تنها به حضور بازجويي متصل شود، همان بازجو كه تو را با چشم بسته روبه ديوار مي نشاند و مدام سوالهاي تكراري مي پرسد و دوست ندارد بنويسم كه بي شك توان نگاه كردن به چشمانت را ندارد. و ما هنوز بعد از اين همه مدت نفهميده ايم كه به كدامين گناه چنين ظلمي را بر تو روا مي دارند؟

نبايد بنويسم كه زينب دختر مهدي محموديان ازغم نديدن پدرش هر شب تب مي كند و هنوز بعد از دو ماه حتي نتوانسته صداي پدر را بشنود. چه خوش گمان بود كه تصور مي كرد ورودش به سال اول مدرسه را دست در دست پدر جشن مي گيرد؛ مي گويند دختر معصوم عكس پدر را رو به خورشيد مي گيرد و دعا مي كند. به دوستانش گفته پدرم به مسافرت رفته اما ميدانم يك رازي هست كه بزرگترها به من نمي گويند؛ يادته به مهدي قول داده بودي در نبودنش هواي زينب را داشته باشي؛ بدقولي كردي عزيز.

نبايد از فرنيك برايت بنويسم؛ دختر حنيف بالاخره به دنيا آمد، بدون نوازشهاي آرام بخش پدري كه خانه به دوش است تا سنگيني ظلمي كه بر عمه ها و عموها شده را گردن گيرد، دختري كه دنيا در بدو ورودش فرش قرمزي برايش پهن نكرد، نيستي تا به او بگويي انقدر گريه نكن دنيا كه قرار نيست براي هميشته دخترها را از پدرانشان جدا كند، روزهاي سبز با هم بودن هم مي آيد. نيستي تا به زينب و فرنيك بگويي براي اين روزهاي تنهايي پدرانشان را مقصر ندانند، آنها تنها به خاطر لبخندي بر لب هاي شما رفته اند، كاري كه پدر بزرگهايتان هم برايش تلاش كردند اما نتوانستند.

ديگر براي فخري محتشمي نبايد بنويسم كه دخترانت را كجا مي جويي؟ او كه پس از پنج ماه عدالتي براي همسرآزاده اش نيافته و كو به كوي به دنبال دختران فيروزه ايش مي گردد كه گويي در اين سرزمين گم شده اند.

نبايد بنويسم از همسر عبالله مومني كه سرنوشتش با تنهايي گره خورد يا از جوانان هم حزبيت در مشاركت كه مثل ستاره هايي يكي يكي به بند كشيده مي شوند.

و از همه مهمتر جنبش سبزي كه با همه فشارها به پيش مي رود و مردم سبز انديشي كه ايمان و استواريشان هميشه چند قدم جلوتر از خشونت دشمنانشان حركت مي كند و از اينكه من و هم نسلانم هرگز هر چقدر هم نامردمي ها افزايش يابد آرمانهاي سبز و ميرحسين مان را رها نخواهيم كرد.

اين ها را نبايد بنويسم اصلا از خيرشان بگذر، از خودت بگو؛ مي گويند صداي قران خواندنت هر غروب بر سلولها و راه روهاي بند 209 طنين انداز است. صوت زيبايي داري مي دانم؛ مي گويند روحيه فوق العاده ات بعد از دوماه انفرادي كشيدن همه را متعجب كرده؛ مي گويند زير بار حرفهاي نامربوط زندانبانها نمي روي و درخواستي از آنها نمي كني حتي براي تماس با من . به همين اندك خبرهايي كه از تو مي رسد دل خوشم و به همان آخرين تصويري كه از خطوط چهره ات در ذهنم دارم همان آخرين ديدار كه گفتي تار مويم را كه بر لباست مانده بود نگاه داشته اي و به جاي من با او سخن مي گويي.

به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي يوسف بخوانيم تا بيايي، سوره يوسف را چند بار خواندم چه شباهت قريبي دارد با تو و ديگر آزادگان در بند، او كه بي گناه و به حكم هوسي به بند افتاد؛ آنقدر صبوري ومقاومت كرد تا زندانبان رسوا شد وبعد آرمانهاي سبزش را براي سرزمينش محقق كرد؛ بي شك سرنوشت تو و ديگر آزادگان در بند هم چنين است؛ پس من ديگر از نديدنت هم گله اي نمي كنم تا باد بوي پيراهنت را با خود بياورد.

نامه پرستو سرمدی به همسر دربندش حسین نورانی نژاد/ یوسف میخوانم تا بیایی و سرزمینمان سبز شود


بيخود نبود كه به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي سوره يوسف را بخوانيم تا بيايي. آمده بودي با همان چشمان سبز ونگاه معصوم و لبخند هميشگي و گفته بودي اگر هر شب يوسف را بخوانيم مي آيي؛ انگار از قبل مي دانستي قرار است ديدارت را از من دريغ كنند ؛ همان سهم چند دقيقه در هفته كه به آن راضي شده بودم.


مي گويند براي آنكه رخصت ديدار بيابم نبايد بنويسم؛ نبايد بنويسم كه بيشتر از دو ماه است تو را تنهاي تنها در يك چهار ديواري كوچك بي آسماني انداخته اند تا لابد دلسوزي براي اين مملكت براي هفت پشتت بس شود، همان اتاق كوچك كه شنيده ام مثل قبر مي ماند؛ با وسعتي به اندازه يك قدم و سقفي كه انگار روي دل آدم سنگيني مي كند تا ارتباطت با دنيا تنها به حضور بازجويي متصل شود، همان بازجو كه تو را با چشم بسته روبه ديوار مي نشاند و مدام سوالهاي تكراري مي پرسد و دوست ندارد بنويسم كه بي شك توان نگاه كردن به چشمانت را ندارد. و ما هنوز بعد از اين همه مدت نفهميده ايم كه به كدامين گناه چنين ظلمي را بر تو روا مي دارند؟

نبايد بنويسم كه زينب دختر مهدي محموديان ازغم نديدن پدرش هر شب تب مي كند و هنوز بعد از دو ماه حتي نتوانسته صداي پدر را بشنود. چه خوش گمان بود كه تصور مي كرد ورودش به سال اول مدرسه را دست در دست پدر جشن مي گيرد؛ مي گويند دختر معصوم عكس پدر را رو به خورشيد مي گيرد و دعا مي كند. به دوستانش گفته پدرم به مسافرت رفته اما ميدانم يك رازي هست كه بزرگترها به من نمي گويند؛ يادته به مهدي قول داده بودي در نبودنش هواي زينب را داشته باشي؛ بدقولي كردي عزيز.

نبايد از فرنيك برايت بنويسم؛ دختر حنيف بالاخره به دنيا آمد، بدون نوازشهاي آرام بخش پدري كه خانه به دوش است تا سنگيني ظلمي كه بر عمه ها و عموها شده را گردن گيرد، دختري كه دنيا در بدو ورودش فرش قرمزي برايش پهن نكرد، نيستي تا به او بگويي انقدر گريه نكن دنيا كه قرار نيست براي هميشته دخترها را از پدرانشان جدا كند، روزهاي سبز با هم بودن هم مي آيد. نيستي تا به زينب و فرنيك بگويي براي اين روزهاي تنهايي پدرانشان را مقصر ندانند، آنها تنها به خاطر لبخندي بر لب هاي شما رفته اند، كاري كه پدر بزرگهايتان هم برايش تلاش كردند اما نتوانستند.

ديگر براي فخري محتشمي نبايد بنويسم كه دخترانت را كجا مي جويي؟ او كه پس از پنج ماه عدالتي براي همسرآزاده اش نيافته و كو به كوي به دنبال دختران فيروزه ايش مي گردد كه گويي در اين سرزمين گم شده اند.

نبايد بنويسم از همسر عبالله مومني كه سرنوشتش با تنهايي گره خورد يا از جوانان هم حزبيت در مشاركت كه مثل ستاره هايي يكي يكي به بند كشيده مي شوند.

و از همه مهمتر جنبش سبزي كه با همه فشارها به پيش مي رود و مردم سبز انديشي كه ايمان و استواريشان هميشه چند قدم جلوتر از خشونت دشمنانشان حركت مي كند و از اينكه من و هم نسلانم هرگز هر چقدر هم نامردمي ها افزايش يابد آرمانهاي سبز و ميرحسين مان را رها نخواهيم كرد.

اين ها را نبايد بنويسم اصلا از خيرشان بگذر، از خودت بگو؛ مي گويند صداي قران خواندنت هر غروب بر سلولها و راه روهاي بند 209 طنين انداز است. صوت زيبايي داري مي دانم؛ مي گويند روحيه فوق العاده ات بعد از دوماه انفرادي كشيدن همه را متعجب كرده؛ مي گويند زير بار حرفهاي نامربوط زندانبانها نمي روي و درخواستي از آنها نمي كني حتي براي تماس با من . به همين اندك خبرهايي كه از تو مي رسد دل خوشم و به همان آخرين تصويري كه از خطوط چهره ات در ذهنم دارم همان آخرين ديدار كه گفتي تار مويم را كه بر لباست مانده بود نگاه داشته اي و به جاي من با او سخن مي گويي.

به خواب عزيزي آمده بودي و گفته بودي يوسف بخوانيم تا بيايي، سوره يوسف را چند بار خواندم چه شباهت قريبي دارد با تو و ديگر آزادگان در بند، او كه بي گناه و به حكم هوسي به بند افتاد؛ آنقدر صبوري ومقاومت كرد تا زندانبان رسوا شد وبعد آرمانهاي سبزش را براي سرزمينش محقق كرد؛ بي شك سرنوشت تو و ديگر آزادگان در بند هم چنين است؛ پس من ديگر از نديدنت هم گله اي نمي كنم تا باد بوي پيراهنت را با خود بياورد.

درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای خامنه ای

Image and video hosting by TinyPic