Thursday, December 24, 2009

بانک مرکزی ایران برای شعارنویسی سبزها اطلاعیه داد


۱۳۸۸/۱۰/۰۳

در واکنش به شعارنویسی هواداران جنبش سبز بر روی اسکناس ها در ایران، بانک مرکزی ایران با صدور بیانیه ای اعلام کرد مردم تا ۱۷ دیماه سال جاری فرصت دارند تا اسکناس های شعارنویسی شده خود را تعویض کنند.

پس از انتخابات جنجالی ۲۲ خردادماه، معترضان به نتایج انتخابات که از برپایی تجمع و داشتن رسانه محروم شده بودند شعارنویسی و چاپ تصاویر رهبران یا جانباختگان جنبش سبز را به عنوان راهی برای نشان دادن اعتراض خود برگزیدند، ترفندی که پیش از این نیز با واکنش مقام های جمهوری اسلامی مواجه شده است.

این بار بانک مرکزی جمهوری اسلامی با صدور اطلاعیهای از مردم خواسته است که اسکناس هایی را که بر روی آنها نوشته یا تصویر مربوط به جنبش سبز دارد با اسکناس های نو تعویض کنند.

در اطلاعیه بانک مرکزی ایران آمده است: «از آنجا که اسکناسه ای منتشره جزء سرمايه های ملی است، لذا لازم است کليه افراد جامعه در حفظ و نگهداری آن دقت کافی مبذول کنند. شايان ذکر است بانک مرکزی سالانه به طور متوسط ۶۰۰ الی ۷۰۰ ميليون برگ اسکناس فرسوده را امحا و به جای آن اسکناس های نو چاپ و جايگزين می کند.»

در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: «متاسفانه بعضا مشاهده می شود که برخی افراد اقدام به نگارش کلمات، عبارات و جملاتی بر روی اسکناس های رايج کرده يا آنها را ممهور به مهرهای گوناگون می کنند. نظر به اين که اين گونه اقدامات موجب مخدوش، فرسوده و از رده خارج شدن اسکناس م یشود، از اين رو به عموم مردم توصيه میشود که از نوشتن يا مهر زدن بر روی اسکناس ها جدا خودداری کرده و در حفظ و نگهداری آن کوشا باشند.»

بانک مرکزی تصریح کرده است که «دارنده اين گونه اسکناس ها در سراسر کشور تا روز ۱۷دی فرصت دارند به شعب بانک های ملی مراجعه و نسبت به تعويض اين گونه اسکنا سها اقدام کنند».

پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، شعارنویسی بر روی دیوارها، اسکناس ها و سر دادن الله اکبر شبانه بر روی بام خانه ها از جمله شیوه های اعتراضی هواداران جنبش سبز بوده است؛ جنبش سبز همچنین مناسبت های گوناگون از جمله ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روزهای محرم را به فرصتی برای نشان دادن اعتراض علنی خود بدل کرده اند.

بانک مرکزی ایران برای شعارنویسی سبزها اطلاعیه داد


۱۳۸۸/۱۰/۰۳

در واکنش به شعارنویسی هواداران جنبش سبز بر روی اسکناس ها در ایران، بانک مرکزی ایران با صدور بیانیه ای اعلام کرد مردم تا ۱۷ دیماه سال جاری فرصت دارند تا اسکناس های شعارنویسی شده خود را تعویض کنند.

پس از انتخابات جنجالی ۲۲ خردادماه، معترضان به نتایج انتخابات که از برپایی تجمع و داشتن رسانه محروم شده بودند شعارنویسی و چاپ تصاویر رهبران یا جانباختگان جنبش سبز را به عنوان راهی برای نشان دادن اعتراض خود برگزیدند، ترفندی که پیش از این نیز با واکنش مقام های جمهوری اسلامی مواجه شده است.

این بار بانک مرکزی جمهوری اسلامی با صدور اطلاعیهای از مردم خواسته است که اسکناس هایی را که بر روی آنها نوشته یا تصویر مربوط به جنبش سبز دارد با اسکناس های نو تعویض کنند.

در اطلاعیه بانک مرکزی ایران آمده است: «از آنجا که اسکناسه ای منتشره جزء سرمايه های ملی است، لذا لازم است کليه افراد جامعه در حفظ و نگهداری آن دقت کافی مبذول کنند. شايان ذکر است بانک مرکزی سالانه به طور متوسط ۶۰۰ الی ۷۰۰ ميليون برگ اسکناس فرسوده را امحا و به جای آن اسکناس های نو چاپ و جايگزين می کند.»

در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: «متاسفانه بعضا مشاهده می شود که برخی افراد اقدام به نگارش کلمات، عبارات و جملاتی بر روی اسکناس های رايج کرده يا آنها را ممهور به مهرهای گوناگون می کنند. نظر به اين که اين گونه اقدامات موجب مخدوش، فرسوده و از رده خارج شدن اسکناس م یشود، از اين رو به عموم مردم توصيه میشود که از نوشتن يا مهر زدن بر روی اسکناس ها جدا خودداری کرده و در حفظ و نگهداری آن کوشا باشند.»

بانک مرکزی تصریح کرده است که «دارنده اين گونه اسکناس ها در سراسر کشور تا روز ۱۷دی فرصت دارند به شعب بانک های ملی مراجعه و نسبت به تعويض اين گونه اسکنا سها اقدام کنند».

پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، شعارنویسی بر روی دیوارها، اسکناس ها و سر دادن الله اکبر شبانه بر روی بام خانه ها از جمله شیوه های اعتراضی هواداران جنبش سبز بوده است؛ جنبش سبز همچنین مناسبت های گوناگون از جمله ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روزهای محرم را به فرصتی برای نشان دادن اعتراض علنی خود بدل کرده اند.

بانک مرکزی ایران برای شعارنویسی سبزها اطلاعیه داد


۱۳۸۸/۱۰/۰۳

در واکنش به شعارنویسی هواداران جنبش سبز بر روی اسکناس ها در ایران، بانک مرکزی ایران با صدور بیانیه ای اعلام کرد مردم تا ۱۷ دیماه سال جاری فرصت دارند تا اسکناس های شعارنویسی شده خود را تعویض کنند.

پس از انتخابات جنجالی ۲۲ خردادماه، معترضان به نتایج انتخابات که از برپایی تجمع و داشتن رسانه محروم شده بودند شعارنویسی و چاپ تصاویر رهبران یا جانباختگان جنبش سبز را به عنوان راهی برای نشان دادن اعتراض خود برگزیدند، ترفندی که پیش از این نیز با واکنش مقام های جمهوری اسلامی مواجه شده است.

این بار بانک مرکزی جمهوری اسلامی با صدور اطلاعیهای از مردم خواسته است که اسکناس هایی را که بر روی آنها نوشته یا تصویر مربوط به جنبش سبز دارد با اسکناس های نو تعویض کنند.

در اطلاعیه بانک مرکزی ایران آمده است: «از آنجا که اسکناسه ای منتشره جزء سرمايه های ملی است، لذا لازم است کليه افراد جامعه در حفظ و نگهداری آن دقت کافی مبذول کنند. شايان ذکر است بانک مرکزی سالانه به طور متوسط ۶۰۰ الی ۷۰۰ ميليون برگ اسکناس فرسوده را امحا و به جای آن اسکناس های نو چاپ و جايگزين می کند.»

در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: «متاسفانه بعضا مشاهده می شود که برخی افراد اقدام به نگارش کلمات، عبارات و جملاتی بر روی اسکناس های رايج کرده يا آنها را ممهور به مهرهای گوناگون می کنند. نظر به اين که اين گونه اقدامات موجب مخدوش، فرسوده و از رده خارج شدن اسکناس م یشود، از اين رو به عموم مردم توصيه میشود که از نوشتن يا مهر زدن بر روی اسکناس ها جدا خودداری کرده و در حفظ و نگهداری آن کوشا باشند.»

بانک مرکزی تصریح کرده است که «دارنده اين گونه اسکناس ها در سراسر کشور تا روز ۱۷دی فرصت دارند به شعب بانک های ملی مراجعه و نسبت به تعويض اين گونه اسکنا سها اقدام کنند».

پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، شعارنویسی بر روی دیوارها، اسکناس ها و سر دادن الله اکبر شبانه بر روی بام خانه ها از جمله شیوه های اعتراضی هواداران جنبش سبز بوده است؛ جنبش سبز همچنین مناسبت های گوناگون از جمله ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روزهای محرم را به فرصتی برای نشان دادن اعتراض علنی خود بدل کرده اند.

بانک مرکزی ایران برای شعارنویسی سبزها اطلاعیه داد


۱۳۸۸/۱۰/۰۳

در واکنش به شعارنویسی هواداران جنبش سبز بر روی اسکناس ها در ایران، بانک مرکزی ایران با صدور بیانیه ای اعلام کرد مردم تا ۱۷ دیماه سال جاری فرصت دارند تا اسکناس های شعارنویسی شده خود را تعویض کنند.

پس از انتخابات جنجالی ۲۲ خردادماه، معترضان به نتایج انتخابات که از برپایی تجمع و داشتن رسانه محروم شده بودند شعارنویسی و چاپ تصاویر رهبران یا جانباختگان جنبش سبز را به عنوان راهی برای نشان دادن اعتراض خود برگزیدند، ترفندی که پیش از این نیز با واکنش مقام های جمهوری اسلامی مواجه شده است.

این بار بانک مرکزی جمهوری اسلامی با صدور اطلاعیهای از مردم خواسته است که اسکناس هایی را که بر روی آنها نوشته یا تصویر مربوط به جنبش سبز دارد با اسکناس های نو تعویض کنند.

در اطلاعیه بانک مرکزی ایران آمده است: «از آنجا که اسکناسه ای منتشره جزء سرمايه های ملی است، لذا لازم است کليه افراد جامعه در حفظ و نگهداری آن دقت کافی مبذول کنند. شايان ذکر است بانک مرکزی سالانه به طور متوسط ۶۰۰ الی ۷۰۰ ميليون برگ اسکناس فرسوده را امحا و به جای آن اسکناس های نو چاپ و جايگزين می کند.»

در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: «متاسفانه بعضا مشاهده می شود که برخی افراد اقدام به نگارش کلمات، عبارات و جملاتی بر روی اسکناس های رايج کرده يا آنها را ممهور به مهرهای گوناگون می کنند. نظر به اين که اين گونه اقدامات موجب مخدوش، فرسوده و از رده خارج شدن اسکناس م یشود، از اين رو به عموم مردم توصيه میشود که از نوشتن يا مهر زدن بر روی اسکناس ها جدا خودداری کرده و در حفظ و نگهداری آن کوشا باشند.»

بانک مرکزی تصریح کرده است که «دارنده اين گونه اسکناس ها در سراسر کشور تا روز ۱۷دی فرصت دارند به شعب بانک های ملی مراجعه و نسبت به تعويض اين گونه اسکنا سها اقدام کنند».

پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، شعارنویسی بر روی دیوارها، اسکناس ها و سر دادن الله اکبر شبانه بر روی بام خانه ها از جمله شیوه های اعتراضی هواداران جنبش سبز بوده است؛ جنبش سبز همچنین مناسبت های گوناگون از جمله ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روزهای محرم را به فرصتی برای نشان دادن اعتراض علنی خود بدل کرده اند.

یورشهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، اعتراضات مردم در میدان توپ خانه رو به گسترش است و مردم با سر دادن شعارهای مختلفی به اعتراضات خود ادامه می دهند.

در اعتراضات که اکثرا دختران و پسرا جوان شرکت دارند بخاطر حضور گسترده نیروهای سرکوبگر، مردم با تشکیل دسته های چند صد نفره اقدام به شعار دادن می کنند. شعارهایی که در میدان توپ خانه سر داده می شود عبارتند از ؛مرگ بر دیکتاتور،وصیت منتظری مرگ بر دیکتاتور است، زندانی سیاسی آزادی باید گردد.

نیروهای سرکوبگر ولی فقیه وحشیانه بسوی مردم یورش می برند و آنها را آماج باتونهای خود قرار میدهند . موتوسواران نیروی انتظامی به سوی مردم حتی در پیاده روهای یورش می برند و مردم را زیر می گیرند. لباس شخصیها که خود در میان مردم هستند کسانی را که اقدام به شعار دادن می کنند شناسائی می کنند و مورد تهاجم قرار می دهند وآنها رادستگیری می کنند. ولی مادران دلیر حاضر در اعتراضات به رفتار وحشیانه لباس شخصی ها اعتراض می کنند و جوانان را از دست آنها رها می کنند. تا به حال مادران علیرغم ضربات باتون موفق به آزادی چند نوجوان و جوان شده اند.

لباس شخصیها که اعضای سپاه پاسداران می باشند و حشیانه مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دهند.

نیروهای سرکوبگر مغازه داران میدان توپخانه را وادار به بستن مغازه های خود کردند.در حال حاضر بیش از 200 نفر از نیروهای گارد ویژه را در میدان توپخانه مستقر کرده اند.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
03 دی 1388 برابر با 24 دسامبر 2009

یورشهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، اعتراضات مردم در میدان توپ خانه رو به گسترش است و مردم با سر دادن شعارهای مختلفی به اعتراضات خود ادامه می دهند.

در اعتراضات که اکثرا دختران و پسرا جوان شرکت دارند بخاطر حضور گسترده نیروهای سرکوبگر، مردم با تشکیل دسته های چند صد نفره اقدام به شعار دادن می کنند. شعارهایی که در میدان توپ خانه سر داده می شود عبارتند از ؛مرگ بر دیکتاتور،وصیت منتظری مرگ بر دیکتاتور است، زندانی سیاسی آزادی باید گردد.

نیروهای سرکوبگر ولی فقیه وحشیانه بسوی مردم یورش می برند و آنها را آماج باتونهای خود قرار میدهند . موتوسواران نیروی انتظامی به سوی مردم حتی در پیاده روهای یورش می برند و مردم را زیر می گیرند. لباس شخصیها که خود در میان مردم هستند کسانی را که اقدام به شعار دادن می کنند شناسائی می کنند و مورد تهاجم قرار می دهند وآنها رادستگیری می کنند. ولی مادران دلیر حاضر در اعتراضات به رفتار وحشیانه لباس شخصی ها اعتراض می کنند و جوانان را از دست آنها رها می کنند. تا به حال مادران علیرغم ضربات باتون موفق به آزادی چند نوجوان و جوان شده اند.

لباس شخصیها که اعضای سپاه پاسداران می باشند و حشیانه مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دهند.

نیروهای سرکوبگر مغازه داران میدان توپخانه را وادار به بستن مغازه های خود کردند.در حال حاضر بیش از 200 نفر از نیروهای گارد ویژه را در میدان توپخانه مستقر کرده اند.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
03 دی 1388 برابر با 24 دسامبر 2009

یورشهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، اعتراضات مردم در میدان توپ خانه رو به گسترش است و مردم با سر دادن شعارهای مختلفی به اعتراضات خود ادامه می دهند.

در اعتراضات که اکثرا دختران و پسرا جوان شرکت دارند بخاطر حضور گسترده نیروهای سرکوبگر، مردم با تشکیل دسته های چند صد نفره اقدام به شعار دادن می کنند. شعارهایی که در میدان توپ خانه سر داده می شود عبارتند از ؛مرگ بر دیکتاتور،وصیت منتظری مرگ بر دیکتاتور است، زندانی سیاسی آزادی باید گردد.

نیروهای سرکوبگر ولی فقیه وحشیانه بسوی مردم یورش می برند و آنها را آماج باتونهای خود قرار میدهند . موتوسواران نیروی انتظامی به سوی مردم حتی در پیاده روهای یورش می برند و مردم را زیر می گیرند. لباس شخصیها که خود در میان مردم هستند کسانی را که اقدام به شعار دادن می کنند شناسائی می کنند و مورد تهاجم قرار می دهند وآنها رادستگیری می کنند. ولی مادران دلیر حاضر در اعتراضات به رفتار وحشیانه لباس شخصی ها اعتراض می کنند و جوانان را از دست آنها رها می کنند. تا به حال مادران علیرغم ضربات باتون موفق به آزادی چند نوجوان و جوان شده اند.

لباس شخصیها که اعضای سپاه پاسداران می باشند و حشیانه مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دهند.

نیروهای سرکوبگر مغازه داران میدان توپخانه را وادار به بستن مغازه های خود کردند.در حال حاضر بیش از 200 نفر از نیروهای گارد ویژه را در میدان توپخانه مستقر کرده اند.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
03 دی 1388 برابر با 24 دسامبر 2009

یورشهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، اعتراضات مردم در میدان توپ خانه رو به گسترش است و مردم با سر دادن شعارهای مختلفی به اعتراضات خود ادامه می دهند.

در اعتراضات که اکثرا دختران و پسرا جوان شرکت دارند بخاطر حضور گسترده نیروهای سرکوبگر، مردم با تشکیل دسته های چند صد نفره اقدام به شعار دادن می کنند. شعارهایی که در میدان توپ خانه سر داده می شود عبارتند از ؛مرگ بر دیکتاتور،وصیت منتظری مرگ بر دیکتاتور است، زندانی سیاسی آزادی باید گردد.

نیروهای سرکوبگر ولی فقیه وحشیانه بسوی مردم یورش می برند و آنها را آماج باتونهای خود قرار میدهند . موتوسواران نیروی انتظامی به سوی مردم حتی در پیاده روهای یورش می برند و مردم را زیر می گیرند. لباس شخصیها که خود در میان مردم هستند کسانی را که اقدام به شعار دادن می کنند شناسائی می کنند و مورد تهاجم قرار می دهند وآنها رادستگیری می کنند. ولی مادران دلیر حاضر در اعتراضات به رفتار وحشیانه لباس شخصی ها اعتراض می کنند و جوانان را از دست آنها رها می کنند. تا به حال مادران علیرغم ضربات باتون موفق به آزادی چند نوجوان و جوان شده اند.

لباس شخصیها که اعضای سپاه پاسداران می باشند و حشیانه مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دهند.

نیروهای سرکوبگر مغازه داران میدان توپخانه را وادار به بستن مغازه های خود کردند.در حال حاضر بیش از 200 نفر از نیروهای گارد ویژه را در میدان توپخانه مستقر کرده اند.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
03 دی 1388 برابر با 24 دسامبر 2009

یک زندانی: هشت سال زندان بدون ملاقات با فرزند برای مسعود لواسانی


محدودیت رسانه‌‌ها در ایران و توقیف پی‌درپی مطبوعات و وجود داشتن خطوط قرمز که از طرف ۱۲ نهاد امنیتی و قضایی و دولتی تحمیل می‌شود، نه تنها باعث کند کردن پیش‌رفت رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری در ایران شده، بلکه باعث شده روزنامه‌نگاران و خبرنگاران هم با این فضای بسته و ممیزی‌ها و توقیف‌ها همراه با روزنامه‌ها به محاق بروند و در برزخ به کار ادامه دهند. کم پیش آمده که جز روزنامه‌نگاران حوزه‌ی سیاسی، روزنامه‌نگاری در دیگر حوزه‌ها خود را به عنوان یک چهره معرفی کرده و برای خود نامی دست و پا کند. شاید از معدود روزنامه‌نگارانی که توانسته غیر از کار کردن در حوزه‌ی سیاسی برای خود نام و جای‌گاهی دست و پا کند، سعید لیلاز را بتوان نام برد که به عنوان یک روزنامه‌نگار برجسته‌ی حوزه‌ی اقتصاد سال‌ها در این زمینه کار کرده بود و اکنون حکم سنگین ۹ سال زندان را هم پیش روی خود می‌بیند.
با این حال در حوزه‌ی فرهنگی و برای جامعه‌ی صنعت نشر کشور مسعود لواسانی نامی آشنا است، ناشران کتاب هم‌چون من نام او را در اواخر سال ۸۵ و اوائل سال ۸۶ قبل از برگزاری نمایش‌گاه کتاب تهران خوب به خاطر دارند که چه‌گونه با گزارش‌ها و مصاحبه‌های خود سیاست و خواست و لج‌بازی غلط برگزار کردن نمایش‌گاه در مصلی‌ تهران را به چالش کشید و برای این گزارش‌ها و مصاحبه‌ها از هیچ تلاشی دریغ نکرد. هنگامی که او را به خاطر همین گزارش‌ها به نمایش‌گاه راه ندادند، شبانه و از روی نرده‌ها به مصلی تهران رفت و عکس‌های آب گرفته‌گی مصلی و خسارت به کتاب‌ها را گرفت و برای خبرگزاری مهر آورد. عکس‌هایی که به وضوح ثابت می‌کرد مصلی تهران محل برگزاری نمایش‌گاه کتاب نیست. به همین خاطر و دیگر مسائل این‌چنینی بود که سرانجام از خبرگزاری مهر کنار گذاشته شد.
مسعود لواسانی از ۴ مهر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و در سلول‌ انفرادی شدیدترین شکنجه‌ها و فشارهای روحی و روانی را تحمل کرد. سلول وی محلی بسیار کثیف و سرد بود که باعث بیماری‌ و ضعف جسمانی شدید وی شده است. اکنون این روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زیرزمین بند۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. جایی که زندانی‌ها در آن با دوربین‌های مدار بسته کنترل می‌شوند و هر روز ساعت ۷ صبح به بهانه‌ی ورزش اجباری آن‌ها را در حیاط زندان در سرما نگاه می‌دارند و با آن‌ها بدرفتاری می‌کنند.
مسعود لواسانی خود را «روزنامه‌نگار، کارشناس نشر و تحلیل‌گر مسائل فرهنگی» معرفی می‌کند که حدود ۱۰ سال است در نشریات و رسانه‌های مختلف کشور کار می‌کند. او کارش را از اواخر سال ۷۸ با نوشتن داستان‌های کوتاه برای رونامه‌ی «جام جم» آغاز کرد. در هفته نامه «صبح صادق» سه سال سردبیر بخش فرهنگی بود و برای کیهان تحلیل‌های سیاسی می‌نوشته است. طی این مدت در هفته‌نامه سروش نیز نقد فیلم می‌نوشت.
این روزنامه‌نگار زندانی از سال ۸۳ به خبرگزاری مهر می‌رود و چهار سال در آن‌جا می‌ماند و بعد هم برای «روزنامه‌های اعتماد، اعتمادملی، شرق، کارگزاران، تهران امروز به صورت پراکنده تحلیل و یاداشت فرهنگی» می‌نویسد. مدتی نیز مسؤل صفحات فرهنگی روزنامه آفتاب یزد بوده است.
یکی از قمست‌های بد ماجرای حوادث بعد از انتخابات برخورد با روزنامه‌نگاران و بازداشت و زندانی کردن آنان بود. مسعود لواسانی در چرخه‌ی این برخوردها بازداشت و اکنون نیز در زندان است. متاسفانه در نبود حمایت گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران و دوستان و هم‌کاران طی این مدت، در زندان بر او بسیار سخت گرفته شده است.
او دوشنبه هفته جاری حکم سنگین هشت سال و نیم زندان را از قاضی پیرعباس در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت می‌کند. اتهامات وی عبارت بودند از: تبانی و اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و نشر اکاذیب از طریق وبلاگ، ایمیل و….هم‌اکنون وبلاگ او به نام «جعبه خاطرات ضد مورچه» توسط بازجویان از بین رفته و در دسترس نیست.
قبل از این او ماهانه دو بار از «حق ملاقات» برخوردار بود، اما با صدور حکم دیروز، قاضی پرونده حکم می‌کند که به خاطر اعتراض‌های‌اش برای نقض حقوق خود از این پس ملاقات‌های وی هر شش هفته یکبار شده و حق دیدار با فرزند ۲ ساله‌ی خود را نیز ندارد! قاضی و بازپرس در هیچ یک از مراحل بازپرسی و تحقیقات قرار بازداشت او را به وثیقه تبدیل نکرده و حتا با صدور حکم دادگاه بدوی نیز از قبول وثیقه خودداری می‌کنند. قاضی خیلی صریح بعد از صدور حکم به او می‌گوید که باید این هشت سال زندان را تحمل کند و نمی‌گذارد که او آزاد شود.
اکنون مسعود لواسانی در زندان نمی‌تواند این‌چنین فرزندش متین را در آغوش بگیرد و وبلاگ متین لواسانی دو ساله بدون حضور گرم پدر به روز نمی‌شود. او در آخرین مطلب برای فرزندش که تازه به حرف آمده می‌نویسد: «شیرین ترین بخش از “تجربه پدری کردن” همین زمانی است که فرزند می گوید : «بابا» از این پس تجربه بابایی کردن آغاز می‌شود.»
این قسمت دل‌گیر داستان تلخ لواسانی است که حتا قاضی پرونده‌ با صدور آن حکم سنگین تجربه‌ی پدری را نیز از وی گرفته است. هدف دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از نقض حقوق اشخاص فراتر رفته است و خانواده‌های آنان نیز باید رنج و دردی هم‌پای عزیزان‌شان تحمل کنند. آقای قاضی دستگاه عدالت! متین ۲ ساله هم با بی‌گانه‌گان ارتباط داشته یا به توهین به کسی کرده که از دیدن پدر باید محروم شود؟ متین دو ساله هم عضو جنبش سبز اموی است که از سران فتنه دفاع می‌کند که حق ندارد حتا هر شش هفته یک‌بار به پدرش بگوید بابا؟
این‌چنین است روزگار تلخ روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری در ایران

یک زندانی: هشت سال زندان بدون ملاقات با فرزند برای مسعود لواسانی


محدودیت رسانه‌‌ها در ایران و توقیف پی‌درپی مطبوعات و وجود داشتن خطوط قرمز که از طرف ۱۲ نهاد امنیتی و قضایی و دولتی تحمیل می‌شود، نه تنها باعث کند کردن پیش‌رفت رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری در ایران شده، بلکه باعث شده روزنامه‌نگاران و خبرنگاران هم با این فضای بسته و ممیزی‌ها و توقیف‌ها همراه با روزنامه‌ها به محاق بروند و در برزخ به کار ادامه دهند. کم پیش آمده که جز روزنامه‌نگاران حوزه‌ی سیاسی، روزنامه‌نگاری در دیگر حوزه‌ها خود را به عنوان یک چهره معرفی کرده و برای خود نامی دست و پا کند. شاید از معدود روزنامه‌نگارانی که توانسته غیر از کار کردن در حوزه‌ی سیاسی برای خود نام و جای‌گاهی دست و پا کند، سعید لیلاز را بتوان نام برد که به عنوان یک روزنامه‌نگار برجسته‌ی حوزه‌ی اقتصاد سال‌ها در این زمینه کار کرده بود و اکنون حکم سنگین ۹ سال زندان را هم پیش روی خود می‌بیند.
با این حال در حوزه‌ی فرهنگی و برای جامعه‌ی صنعت نشر کشور مسعود لواسانی نامی آشنا است، ناشران کتاب هم‌چون من نام او را در اواخر سال ۸۵ و اوائل سال ۸۶ قبل از برگزاری نمایش‌گاه کتاب تهران خوب به خاطر دارند که چه‌گونه با گزارش‌ها و مصاحبه‌های خود سیاست و خواست و لج‌بازی غلط برگزار کردن نمایش‌گاه در مصلی‌ تهران را به چالش کشید و برای این گزارش‌ها و مصاحبه‌ها از هیچ تلاشی دریغ نکرد. هنگامی که او را به خاطر همین گزارش‌ها به نمایش‌گاه راه ندادند، شبانه و از روی نرده‌ها به مصلی تهران رفت و عکس‌های آب گرفته‌گی مصلی و خسارت به کتاب‌ها را گرفت و برای خبرگزاری مهر آورد. عکس‌هایی که به وضوح ثابت می‌کرد مصلی تهران محل برگزاری نمایش‌گاه کتاب نیست. به همین خاطر و دیگر مسائل این‌چنینی بود که سرانجام از خبرگزاری مهر کنار گذاشته شد.
مسعود لواسانی از ۴ مهر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و در سلول‌ انفرادی شدیدترین شکنجه‌ها و فشارهای روحی و روانی را تحمل کرد. سلول وی محلی بسیار کثیف و سرد بود که باعث بیماری‌ و ضعف جسمانی شدید وی شده است. اکنون این روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زیرزمین بند۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. جایی که زندانی‌ها در آن با دوربین‌های مدار بسته کنترل می‌شوند و هر روز ساعت ۷ صبح به بهانه‌ی ورزش اجباری آن‌ها را در حیاط زندان در سرما نگاه می‌دارند و با آن‌ها بدرفتاری می‌کنند.
مسعود لواسانی خود را «روزنامه‌نگار، کارشناس نشر و تحلیل‌گر مسائل فرهنگی» معرفی می‌کند که حدود ۱۰ سال است در نشریات و رسانه‌های مختلف کشور کار می‌کند. او کارش را از اواخر سال ۷۸ با نوشتن داستان‌های کوتاه برای رونامه‌ی «جام جم» آغاز کرد. در هفته نامه «صبح صادق» سه سال سردبیر بخش فرهنگی بود و برای کیهان تحلیل‌های سیاسی می‌نوشته است. طی این مدت در هفته‌نامه سروش نیز نقد فیلم می‌نوشت.
این روزنامه‌نگار زندانی از سال ۸۳ به خبرگزاری مهر می‌رود و چهار سال در آن‌جا می‌ماند و بعد هم برای «روزنامه‌های اعتماد، اعتمادملی، شرق، کارگزاران، تهران امروز به صورت پراکنده تحلیل و یاداشت فرهنگی» می‌نویسد. مدتی نیز مسؤل صفحات فرهنگی روزنامه آفتاب یزد بوده است.
یکی از قمست‌های بد ماجرای حوادث بعد از انتخابات برخورد با روزنامه‌نگاران و بازداشت و زندانی کردن آنان بود. مسعود لواسانی در چرخه‌ی این برخوردها بازداشت و اکنون نیز در زندان است. متاسفانه در نبود حمایت گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران و دوستان و هم‌کاران طی این مدت، در زندان بر او بسیار سخت گرفته شده است.
او دوشنبه هفته جاری حکم سنگین هشت سال و نیم زندان را از قاضی پیرعباس در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت می‌کند. اتهامات وی عبارت بودند از: تبانی و اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و نشر اکاذیب از طریق وبلاگ، ایمیل و….هم‌اکنون وبلاگ او به نام «جعبه خاطرات ضد مورچه» توسط بازجویان از بین رفته و در دسترس نیست.
قبل از این او ماهانه دو بار از «حق ملاقات» برخوردار بود، اما با صدور حکم دیروز، قاضی پرونده حکم می‌کند که به خاطر اعتراض‌های‌اش برای نقض حقوق خود از این پس ملاقات‌های وی هر شش هفته یکبار شده و حق دیدار با فرزند ۲ ساله‌ی خود را نیز ندارد! قاضی و بازپرس در هیچ یک از مراحل بازپرسی و تحقیقات قرار بازداشت او را به وثیقه تبدیل نکرده و حتا با صدور حکم دادگاه بدوی نیز از قبول وثیقه خودداری می‌کنند. قاضی خیلی صریح بعد از صدور حکم به او می‌گوید که باید این هشت سال زندان را تحمل کند و نمی‌گذارد که او آزاد شود.
اکنون مسعود لواسانی در زندان نمی‌تواند این‌چنین فرزندش متین را در آغوش بگیرد و وبلاگ متین لواسانی دو ساله بدون حضور گرم پدر به روز نمی‌شود. او در آخرین مطلب برای فرزندش که تازه به حرف آمده می‌نویسد: «شیرین ترین بخش از “تجربه پدری کردن” همین زمانی است که فرزند می گوید : «بابا» از این پس تجربه بابایی کردن آغاز می‌شود.»
این قسمت دل‌گیر داستان تلخ لواسانی است که حتا قاضی پرونده‌ با صدور آن حکم سنگین تجربه‌ی پدری را نیز از وی گرفته است. هدف دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از نقض حقوق اشخاص فراتر رفته است و خانواده‌های آنان نیز باید رنج و دردی هم‌پای عزیزان‌شان تحمل کنند. آقای قاضی دستگاه عدالت! متین ۲ ساله هم با بی‌گانه‌گان ارتباط داشته یا به توهین به کسی کرده که از دیدن پدر باید محروم شود؟ متین دو ساله هم عضو جنبش سبز اموی است که از سران فتنه دفاع می‌کند که حق ندارد حتا هر شش هفته یک‌بار به پدرش بگوید بابا؟
این‌چنین است روزگار تلخ روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری در ایران

یک زندانی: هشت سال زندان بدون ملاقات با فرزند برای مسعود لواسانی


محدودیت رسانه‌‌ها در ایران و توقیف پی‌درپی مطبوعات و وجود داشتن خطوط قرمز که از طرف ۱۲ نهاد امنیتی و قضایی و دولتی تحمیل می‌شود، نه تنها باعث کند کردن پیش‌رفت رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری در ایران شده، بلکه باعث شده روزنامه‌نگاران و خبرنگاران هم با این فضای بسته و ممیزی‌ها و توقیف‌ها همراه با روزنامه‌ها به محاق بروند و در برزخ به کار ادامه دهند. کم پیش آمده که جز روزنامه‌نگاران حوزه‌ی سیاسی، روزنامه‌نگاری در دیگر حوزه‌ها خود را به عنوان یک چهره معرفی کرده و برای خود نامی دست و پا کند. شاید از معدود روزنامه‌نگارانی که توانسته غیر از کار کردن در حوزه‌ی سیاسی برای خود نام و جای‌گاهی دست و پا کند، سعید لیلاز را بتوان نام برد که به عنوان یک روزنامه‌نگار برجسته‌ی حوزه‌ی اقتصاد سال‌ها در این زمینه کار کرده بود و اکنون حکم سنگین ۹ سال زندان را هم پیش روی خود می‌بیند.
با این حال در حوزه‌ی فرهنگی و برای جامعه‌ی صنعت نشر کشور مسعود لواسانی نامی آشنا است، ناشران کتاب هم‌چون من نام او را در اواخر سال ۸۵ و اوائل سال ۸۶ قبل از برگزاری نمایش‌گاه کتاب تهران خوب به خاطر دارند که چه‌گونه با گزارش‌ها و مصاحبه‌های خود سیاست و خواست و لج‌بازی غلط برگزار کردن نمایش‌گاه در مصلی‌ تهران را به چالش کشید و برای این گزارش‌ها و مصاحبه‌ها از هیچ تلاشی دریغ نکرد. هنگامی که او را به خاطر همین گزارش‌ها به نمایش‌گاه راه ندادند، شبانه و از روی نرده‌ها به مصلی تهران رفت و عکس‌های آب گرفته‌گی مصلی و خسارت به کتاب‌ها را گرفت و برای خبرگزاری مهر آورد. عکس‌هایی که به وضوح ثابت می‌کرد مصلی تهران محل برگزاری نمایش‌گاه کتاب نیست. به همین خاطر و دیگر مسائل این‌چنینی بود که سرانجام از خبرگزاری مهر کنار گذاشته شد.
مسعود لواسانی از ۴ مهر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و در سلول‌ انفرادی شدیدترین شکنجه‌ها و فشارهای روحی و روانی را تحمل کرد. سلول وی محلی بسیار کثیف و سرد بود که باعث بیماری‌ و ضعف جسمانی شدید وی شده است. اکنون این روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زیرزمین بند۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. جایی که زندانی‌ها در آن با دوربین‌های مدار بسته کنترل می‌شوند و هر روز ساعت ۷ صبح به بهانه‌ی ورزش اجباری آن‌ها را در حیاط زندان در سرما نگاه می‌دارند و با آن‌ها بدرفتاری می‌کنند.
مسعود لواسانی خود را «روزنامه‌نگار، کارشناس نشر و تحلیل‌گر مسائل فرهنگی» معرفی می‌کند که حدود ۱۰ سال است در نشریات و رسانه‌های مختلف کشور کار می‌کند. او کارش را از اواخر سال ۷۸ با نوشتن داستان‌های کوتاه برای رونامه‌ی «جام جم» آغاز کرد. در هفته نامه «صبح صادق» سه سال سردبیر بخش فرهنگی بود و برای کیهان تحلیل‌های سیاسی می‌نوشته است. طی این مدت در هفته‌نامه سروش نیز نقد فیلم می‌نوشت.
این روزنامه‌نگار زندانی از سال ۸۳ به خبرگزاری مهر می‌رود و چهار سال در آن‌جا می‌ماند و بعد هم برای «روزنامه‌های اعتماد، اعتمادملی، شرق، کارگزاران، تهران امروز به صورت پراکنده تحلیل و یاداشت فرهنگی» می‌نویسد. مدتی نیز مسؤل صفحات فرهنگی روزنامه آفتاب یزد بوده است.
یکی از قمست‌های بد ماجرای حوادث بعد از انتخابات برخورد با روزنامه‌نگاران و بازداشت و زندانی کردن آنان بود. مسعود لواسانی در چرخه‌ی این برخوردها بازداشت و اکنون نیز در زندان است. متاسفانه در نبود حمایت گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران و دوستان و هم‌کاران طی این مدت، در زندان بر او بسیار سخت گرفته شده است.
او دوشنبه هفته جاری حکم سنگین هشت سال و نیم زندان را از قاضی پیرعباس در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت می‌کند. اتهامات وی عبارت بودند از: تبانی و اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و نشر اکاذیب از طریق وبلاگ، ایمیل و….هم‌اکنون وبلاگ او به نام «جعبه خاطرات ضد مورچه» توسط بازجویان از بین رفته و در دسترس نیست.
قبل از این او ماهانه دو بار از «حق ملاقات» برخوردار بود، اما با صدور حکم دیروز، قاضی پرونده حکم می‌کند که به خاطر اعتراض‌های‌اش برای نقض حقوق خود از این پس ملاقات‌های وی هر شش هفته یکبار شده و حق دیدار با فرزند ۲ ساله‌ی خود را نیز ندارد! قاضی و بازپرس در هیچ یک از مراحل بازپرسی و تحقیقات قرار بازداشت او را به وثیقه تبدیل نکرده و حتا با صدور حکم دادگاه بدوی نیز از قبول وثیقه خودداری می‌کنند. قاضی خیلی صریح بعد از صدور حکم به او می‌گوید که باید این هشت سال زندان را تحمل کند و نمی‌گذارد که او آزاد شود.
اکنون مسعود لواسانی در زندان نمی‌تواند این‌چنین فرزندش متین را در آغوش بگیرد و وبلاگ متین لواسانی دو ساله بدون حضور گرم پدر به روز نمی‌شود. او در آخرین مطلب برای فرزندش که تازه به حرف آمده می‌نویسد: «شیرین ترین بخش از “تجربه پدری کردن” همین زمانی است که فرزند می گوید : «بابا» از این پس تجربه بابایی کردن آغاز می‌شود.»
این قسمت دل‌گیر داستان تلخ لواسانی است که حتا قاضی پرونده‌ با صدور آن حکم سنگین تجربه‌ی پدری را نیز از وی گرفته است. هدف دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از نقض حقوق اشخاص فراتر رفته است و خانواده‌های آنان نیز باید رنج و دردی هم‌پای عزیزان‌شان تحمل کنند. آقای قاضی دستگاه عدالت! متین ۲ ساله هم با بی‌گانه‌گان ارتباط داشته یا به توهین به کسی کرده که از دیدن پدر باید محروم شود؟ متین دو ساله هم عضو جنبش سبز اموی است که از سران فتنه دفاع می‌کند که حق ندارد حتا هر شش هفته یک‌بار به پدرش بگوید بابا؟
این‌چنین است روزگار تلخ روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری در ایران

یک زندانی: هشت سال زندان بدون ملاقات با فرزند برای مسعود لواسانی


محدودیت رسانه‌‌ها در ایران و توقیف پی‌درپی مطبوعات و وجود داشتن خطوط قرمز که از طرف ۱۲ نهاد امنیتی و قضایی و دولتی تحمیل می‌شود، نه تنها باعث کند کردن پیش‌رفت رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری در ایران شده، بلکه باعث شده روزنامه‌نگاران و خبرنگاران هم با این فضای بسته و ممیزی‌ها و توقیف‌ها همراه با روزنامه‌ها به محاق بروند و در برزخ به کار ادامه دهند. کم پیش آمده که جز روزنامه‌نگاران حوزه‌ی سیاسی، روزنامه‌نگاری در دیگر حوزه‌ها خود را به عنوان یک چهره معرفی کرده و برای خود نامی دست و پا کند. شاید از معدود روزنامه‌نگارانی که توانسته غیر از کار کردن در حوزه‌ی سیاسی برای خود نام و جای‌گاهی دست و پا کند، سعید لیلاز را بتوان نام برد که به عنوان یک روزنامه‌نگار برجسته‌ی حوزه‌ی اقتصاد سال‌ها در این زمینه کار کرده بود و اکنون حکم سنگین ۹ سال زندان را هم پیش روی خود می‌بیند.
با این حال در حوزه‌ی فرهنگی و برای جامعه‌ی صنعت نشر کشور مسعود لواسانی نامی آشنا است، ناشران کتاب هم‌چون من نام او را در اواخر سال ۸۵ و اوائل سال ۸۶ قبل از برگزاری نمایش‌گاه کتاب تهران خوب به خاطر دارند که چه‌گونه با گزارش‌ها و مصاحبه‌های خود سیاست و خواست و لج‌بازی غلط برگزار کردن نمایش‌گاه در مصلی‌ تهران را به چالش کشید و برای این گزارش‌ها و مصاحبه‌ها از هیچ تلاشی دریغ نکرد. هنگامی که او را به خاطر همین گزارش‌ها به نمایش‌گاه راه ندادند، شبانه و از روی نرده‌ها به مصلی تهران رفت و عکس‌های آب گرفته‌گی مصلی و خسارت به کتاب‌ها را گرفت و برای خبرگزاری مهر آورد. عکس‌هایی که به وضوح ثابت می‌کرد مصلی تهران محل برگزاری نمایش‌گاه کتاب نیست. به همین خاطر و دیگر مسائل این‌چنینی بود که سرانجام از خبرگزاری مهر کنار گذاشته شد.
مسعود لواسانی از ۴ مهر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و در سلول‌ انفرادی شدیدترین شکنجه‌ها و فشارهای روحی و روانی را تحمل کرد. سلول وی محلی بسیار کثیف و سرد بود که باعث بیماری‌ و ضعف جسمانی شدید وی شده است. اکنون این روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زیرزمین بند۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. جایی که زندانی‌ها در آن با دوربین‌های مدار بسته کنترل می‌شوند و هر روز ساعت ۷ صبح به بهانه‌ی ورزش اجباری آن‌ها را در حیاط زندان در سرما نگاه می‌دارند و با آن‌ها بدرفتاری می‌کنند.
مسعود لواسانی خود را «روزنامه‌نگار، کارشناس نشر و تحلیل‌گر مسائل فرهنگی» معرفی می‌کند که حدود ۱۰ سال است در نشریات و رسانه‌های مختلف کشور کار می‌کند. او کارش را از اواخر سال ۷۸ با نوشتن داستان‌های کوتاه برای رونامه‌ی «جام جم» آغاز کرد. در هفته نامه «صبح صادق» سه سال سردبیر بخش فرهنگی بود و برای کیهان تحلیل‌های سیاسی می‌نوشته است. طی این مدت در هفته‌نامه سروش نیز نقد فیلم می‌نوشت.
این روزنامه‌نگار زندانی از سال ۸۳ به خبرگزاری مهر می‌رود و چهار سال در آن‌جا می‌ماند و بعد هم برای «روزنامه‌های اعتماد، اعتمادملی، شرق، کارگزاران، تهران امروز به صورت پراکنده تحلیل و یاداشت فرهنگی» می‌نویسد. مدتی نیز مسؤل صفحات فرهنگی روزنامه آفتاب یزد بوده است.
یکی از قمست‌های بد ماجرای حوادث بعد از انتخابات برخورد با روزنامه‌نگاران و بازداشت و زندانی کردن آنان بود. مسعود لواسانی در چرخه‌ی این برخوردها بازداشت و اکنون نیز در زندان است. متاسفانه در نبود حمایت گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران و دوستان و هم‌کاران طی این مدت، در زندان بر او بسیار سخت گرفته شده است.
او دوشنبه هفته جاری حکم سنگین هشت سال و نیم زندان را از قاضی پیرعباس در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت می‌کند. اتهامات وی عبارت بودند از: تبانی و اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و نشر اکاذیب از طریق وبلاگ، ایمیل و….هم‌اکنون وبلاگ او به نام «جعبه خاطرات ضد مورچه» توسط بازجویان از بین رفته و در دسترس نیست.
قبل از این او ماهانه دو بار از «حق ملاقات» برخوردار بود، اما با صدور حکم دیروز، قاضی پرونده حکم می‌کند که به خاطر اعتراض‌های‌اش برای نقض حقوق خود از این پس ملاقات‌های وی هر شش هفته یکبار شده و حق دیدار با فرزند ۲ ساله‌ی خود را نیز ندارد! قاضی و بازپرس در هیچ یک از مراحل بازپرسی و تحقیقات قرار بازداشت او را به وثیقه تبدیل نکرده و حتا با صدور حکم دادگاه بدوی نیز از قبول وثیقه خودداری می‌کنند. قاضی خیلی صریح بعد از صدور حکم به او می‌گوید که باید این هشت سال زندان را تحمل کند و نمی‌گذارد که او آزاد شود.
اکنون مسعود لواسانی در زندان نمی‌تواند این‌چنین فرزندش متین را در آغوش بگیرد و وبلاگ متین لواسانی دو ساله بدون حضور گرم پدر به روز نمی‌شود. او در آخرین مطلب برای فرزندش که تازه به حرف آمده می‌نویسد: «شیرین ترین بخش از “تجربه پدری کردن” همین زمانی است که فرزند می گوید : «بابا» از این پس تجربه بابایی کردن آغاز می‌شود.»
این قسمت دل‌گیر داستان تلخ لواسانی است که حتا قاضی پرونده‌ با صدور آن حکم سنگین تجربه‌ی پدری را نیز از وی گرفته است. هدف دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از نقض حقوق اشخاص فراتر رفته است و خانواده‌های آنان نیز باید رنج و دردی هم‌پای عزیزان‌شان تحمل کنند. آقای قاضی دستگاه عدالت! متین ۲ ساله هم با بی‌گانه‌گان ارتباط داشته یا به توهین به کسی کرده که از دیدن پدر باید محروم شود؟ متین دو ساله هم عضو جنبش سبز اموی است که از سران فتنه دفاع می‌کند که حق ندارد حتا هر شش هفته یک‌بار به پدرش بگوید بابا؟
این‌چنین است روزگار تلخ روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری در ایران

درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای خامنه ای

Image and video hosting by TinyPic